........

........
بگذار که من با نفسَت شعر بسازم
دل را پس این پرده به یک عشوه ببازم

در موسم پاییزی معشوق مجازی
بر عشق حقیقیِ تو صد بار بنازم

در شام نگاهت بشوم شمع نهانسوز
تا صبح فرو ریزم و در دل بگدازم

گنجشک غزل را به کمک گیرم و یک روز
در گوشهء ایوان دلت خانه بسازم

حالا تو ردیفم شده من قافیه باشم
دنبال تو تا آخر دفتر بنوازم......
دیدگاه ها (۳)

........صدایم کن چو لب وا مےکنے عشق استخودت را در دلم جا مےک...

........قند عسلم نیشکرم شاخه نباتمافسونگر پنهان شده ی در کلم...

........مطلع ناب غزل در شب تارم شده ایبی قرارت شده ام ،چون ...

.......من پر از دردم بیا ،یک ذره دلداری بدهفصل پایانی به این...

بگذار که من با نفسَت شعر بسازمدل را پس این پرده به یک عشوه ب...

بگذار که من با نفسَت شعر بسازمدل را پس این پرده به یک عشوه ب...

......بگذار که من با نفسَت شعر بسازمدل را پس این پرده به یک ...

بگذار که من با نفسَت شعر بسازمدل را پس این پرده به یک عشوه ب...

بگذارکہ‌‌من بانفسَت شعر بسازمدل ‌‌راپس‌این‌پرده‌ به‌یک‌عشوه ...

❤ ️ بگذار که من بانفست شعربسازمدل راپس این پرده به یک عشوه ب...

. . . . قند و عسل من! «غزل» من! گل نازم!کوته شده‌ی رشته‌ی ام...

🌸عاشق آن نمی شوم که از بوق سگ تا سرنای صداقت ،کلام به کلام س...

اگر روزی آمدیو من نبودمبدان ڪه دیدار تو را بسیار آرزو ڪردم.۱...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط