ندارم  ناله  تا  از   دل بر آرم

ندارم  ناله  تا  از   دل بر آرم
یکی مُرغِ چمن گم گشته یارم
ندارم  ناله  از هجرش به بالین
زِ  هجرانِ   رُخش کوهِ  شرارم
زِ بس که  گفتم از تنهائی خود
چو  نیزارِ  خزان  دل  بیقرارم
شُدم    طوفانی  داغِ  نگاهش
به  میثاق   بلا  پُر گشته بارم
دلم آهسته  می گرید به بالین
نسیمِ خون  چکانِ  شوره زارم
دیدگاه ها (۶)

یک عمر گذشتی ز دل ما به چه قیمت شد بی تو دلم خسته و تنها به ...

با تو از حادثه ی عشق طلب می خواهم بهر ویرانگی خویش ، سبب ...

گفتم  که مرو  بر در این خانه  سراب استازریشه وبُن ،کوچه وپس ...

سال ها بلبل زبانی کرده امبا وجودم نغمه خوانی کرده امسال ها ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط