dangers love pt

dangers love (pt 19)
بعد از رفتن جیمین تهیونگ تصمیم گرفت شجاعانه بره و با جونگکوک حرف بزنه!
تهیونگ وارد دفتر جونگکوک شد.
_قربان میتونم یه کیزی بپرسم؟
+بپرس کیم
_شـ-شما چرا منو میبوسید؟
+منظور؟
_یعنی شما چرا از من استفاده میکنید؟
جونگکوک خشکش زده بود.
+آم،خب،من! برای خوشگذرونی
_پس کرا تاحالا ولم نکردید؟
+اَهههه،باش من دوستت دارم ولی به خودم باور ندارم حالا شد؟
تهیونگ در جا خشکش زده بود و با صورتی سرخ شده به جونگکوک نگاه میکرد
+چته کرا اینجوری نگاه میکنی؟پرسیدی جوابت رو دادم.
_و-ولی شما سکسی و جذاب هستید
+خـــب
_ولی من عادی و به درد نخور
+اوه فاک،تو به خودت میگی عادی؟ پوف،تو میتونی به تنهایی با دستات منو کام کنی
_چــ-چـــــــــــــــــی؟
تهیونگ خیلی سریع از اتاق خارج شد و رفت توی دفتر خودش.
_وای! خام به سرم
«تلفن زنگ میخوره»
_بله
+منم،جونگکوک! شب باید بریم یه جایی که رئیسا میرن آماده باش بعد از تموم شدن کارت نرو خونه از اینجا با هم بریم!
_چشم قربان
«موقع رفتن به رفتن به اونجا شد و راه افتادن»
+پیاده شو رسیدیم.
_چـ-چشم
داخل که رفتن فقط یه جای خالی مونده بود. جونگکوک نشست.
+دیگه جا نیست؟
_نه قربان
یکی از اون طرف دست تهیونگ رو گرفت چسبوندش به خودش و اونو کذاشت کنار خودش.
+هی فاک تهیونگ پیش من میشینه
جونگکوک بتسرعت دست تهیونگ رو گرفت و از کنار اون مرد بلندش کرد ولی تهیونگ با تعجب نگاه میکرد چون جای خالی نمونده بود و جونگکوک هم گفته بود برای تهیونگ یه جای خوب داره.
هنوز تعجب تهیونگ تموم نشده بود که جونگکوک دست تهیونگ گرفت و نشوند روی پاهاش!
_قـ-قربان
+هیچی نگو بشین سرجات
تهیونگ اصلان نمیتونست بشینه از سایز جونگکوک حسابی داشت خودشو خیس میکرد.
+اوه فاک،تهیونگ بوتی ی تورو چرا زودتر کشف نکرده بودم؟
بالاخره مراسم تموم شد و تهیونگ تونست پاشه.
+برو تو ماشین من میام
_چشم
جونگکوک رفت سمت همون کسی که دست تهیونگ رو گرفته بود،اونو گرفت و برد یه جای خلوت.
+تهیونگ روی سینه‌اش تتو داره
*چی؟ تو از کجا میدونی؟
+دیدمش،وقتی داشت تاپشو میکند.برای خوشحال کردن من تاپ میپوشه.
*چـ-چی؟
+اون هرشب لباشو میزاره روی دیک من و برام ساک میزنه پس بهتره از تهیونگ من دور بشی،افتاد؟
*بــ-باشه!
+بزن به چاک.
و بعدش جونگکوک سریع رفت توی ماشین پیش تهیونگ.
_شما کجا بودید قربان؟
+هیچی ولش کن!


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳۹)

dangers love (pt 18)تهیونگ هم میخواست از رختکن بره بیرون که...

dangers love (pt 17)•هیچی بابا،باشهتهیونگ سرشو اورد نزدیک ت...

dangers love (pt 15)«صبح روز بعد» _اوم،اوه منو اورده خونه؟!...

dangers love (pt 13)روز درحال گذشتن و تموم شدن بود،که کم‌کم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط