فیک پلیر پارت
فیک پلیر پارت 6
"Pslyer"
سرپا توی اتاق بودم یکم کفشا اذیتم میکردن درش و اوردم و منتظر بودم تا شوگا بیاد
ی نیشخند زدم ک یجوارایی تنه ب خودم بود دستم و کردم لای موهام بهمشون ریختم توی اتاق شروع ب قدم زدن کردم ک صدای در اومد و ی پسر دیگ وارد اتاق شد از اینک شوگا نبود تعجب کردم ک در بست و رفت ب سمت در رفتم ک در باز شد و شوگا بود ک با نفس نفس زدن گفت
شوگا:مردک اینجا نیست
ا/ت:..مردک ...کیه
سرش و برگردوند و ب راه رو نگاه کرد و
لعنتی گفت و در با شدت ول کرد نمی دونم چی شد کفشام و برداشتم توی دستم و دنبالش دوییدم و گفتم
ا/ت:دنبال چی هستی مردک کیه
شوگا:گمشو فعلا زندگیم ب باد رف
ی پسری با دو ب سمت ی ماشین رفت و سوارش شد شوگا هم از اون بدتر ب سمت ماشین و سوار شد
اگ اون بره منم تنها میمونم باید جلوش بگیرم
داشت ماشین و روشن میکرد و میرفت ک خودم جلوی ماشین قرار دادم و بلند گفتم
ا/ت: منم میام
شوگا :بیا این ور زود باش
ا/ت:منم ببر
شوگا :بیا بالا
با دو ب سمت ماشین رفتم و سوار شدو مث نور حرکت کرد تمام سعی و جمع کردم و ازش پرسیدم
ا/ت:برایچی دنبال اون پسره ای
شوگا:چون...چون برگه ورود و گند زد بهش چون دیگ هیچ شانسی برا بازی توی تیم ملی ندارم اح .
محکم زد ب فرمون ک منم بودم دستم درد میگرفت ولی براش مهم نبود
دلم براش سوخت چون نیدونم چقدر تمرینا و بازیا سخته
ا/ت:من .....یکی از برگه ها ورود رو دارم
شوگا:چی داری؟؟؟!
ا/ت:من یکی از اون برگه ها دارم
پاش روی ترمز فشرد ک موقع توقف ماشین تکون خورد و ایستاد
شوگا:میموردی زود تر بگی
ا/ت:تو نپرسیدی
با حالت گنگی بهش نگاه کردم ک گفت
شوگا:لعنتی ،برگت کجاست
ا/ت:دستت خالم
شوگا:برا چی دست خالت
ا/ت:چون نمیذاره برم برا تیم ملی میگ باید امتحان کالج بدم
شوگا:خالت کجاس
ا/ت:سئول نیست
شوگا:کجاست
ا/ت:بوسانه
شوگا:امشب میریم بوسان
ا/ت:ولی من نمیام
شوگا:دلیلش
ا/ت:چون اگ خالم ببینم اومدم بوسان مجبور میکنه بشینم ور دل خودش و درس بخونم من نمیخوام برم کالج
شوگا:بااید بیای
ا/ت:ببین من گفتم ک نمی تونم
شوگا:من بهت قول میدم بر میگردونمت مسئله ی عمر زندگیه
ا/ت: چرا ی هرزه باید بهت کمک کنه
شوگا دستش و ب پوشینیش کشید و گفت
"Pslyer"
سرپا توی اتاق بودم یکم کفشا اذیتم میکردن درش و اوردم و منتظر بودم تا شوگا بیاد
ی نیشخند زدم ک یجوارایی تنه ب خودم بود دستم و کردم لای موهام بهمشون ریختم توی اتاق شروع ب قدم زدن کردم ک صدای در اومد و ی پسر دیگ وارد اتاق شد از اینک شوگا نبود تعجب کردم ک در بست و رفت ب سمت در رفتم ک در باز شد و شوگا بود ک با نفس نفس زدن گفت
شوگا:مردک اینجا نیست
ا/ت:..مردک ...کیه
سرش و برگردوند و ب راه رو نگاه کرد و
لعنتی گفت و در با شدت ول کرد نمی دونم چی شد کفشام و برداشتم توی دستم و دنبالش دوییدم و گفتم
ا/ت:دنبال چی هستی مردک کیه
شوگا:گمشو فعلا زندگیم ب باد رف
ی پسری با دو ب سمت ی ماشین رفت و سوارش شد شوگا هم از اون بدتر ب سمت ماشین و سوار شد
اگ اون بره منم تنها میمونم باید جلوش بگیرم
داشت ماشین و روشن میکرد و میرفت ک خودم جلوی ماشین قرار دادم و بلند گفتم
ا/ت: منم میام
شوگا :بیا این ور زود باش
ا/ت:منم ببر
شوگا :بیا بالا
با دو ب سمت ماشین رفتم و سوار شدو مث نور حرکت کرد تمام سعی و جمع کردم و ازش پرسیدم
ا/ت:برایچی دنبال اون پسره ای
شوگا:چون...چون برگه ورود و گند زد بهش چون دیگ هیچ شانسی برا بازی توی تیم ملی ندارم اح .
محکم زد ب فرمون ک منم بودم دستم درد میگرفت ولی براش مهم نبود
دلم براش سوخت چون نیدونم چقدر تمرینا و بازیا سخته
ا/ت:من .....یکی از برگه ها ورود رو دارم
شوگا:چی داری؟؟؟!
ا/ت:من یکی از اون برگه ها دارم
پاش روی ترمز فشرد ک موقع توقف ماشین تکون خورد و ایستاد
شوگا:میموردی زود تر بگی
ا/ت:تو نپرسیدی
با حالت گنگی بهش نگاه کردم ک گفت
شوگا:لعنتی ،برگت کجاست
ا/ت:دستت خالم
شوگا:برا چی دست خالت
ا/ت:چون نمیذاره برم برا تیم ملی میگ باید امتحان کالج بدم
شوگا:خالت کجاس
ا/ت:سئول نیست
شوگا:کجاست
ا/ت:بوسانه
شوگا:امشب میریم بوسان
ا/ت:ولی من نمیام
شوگا:دلیلش
ا/ت:چون اگ خالم ببینم اومدم بوسان مجبور میکنه بشینم ور دل خودش و درس بخونم من نمیخوام برم کالج
شوگا:بااید بیای
ا/ت:ببین من گفتم ک نمی تونم
شوگا:من بهت قول میدم بر میگردونمت مسئله ی عمر زندگیه
ا/ت: چرا ی هرزه باید بهت کمک کنه
شوگا دستش و ب پوشینیش کشید و گفت
- ۵۳.۰k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط