رمان پارت۶ اسم:عشق مخفیانه جونگ کوک

رمان پارت۶ اسم:عشق مخفیانه جونگ کوک
که ا/ت چیزی روی شونش حس کرد
برگشت و دید داداشش هست ترسید و نشست
روی زمین و التماس کرد که به پدر ناتنیش چیزی نگه
ا/ت: برادر‌..‌ خواهش..هق می کنم ‌ببخشید..هق
برادر ناتنیش :زر نزن تو خواهر من نیستی به پدرم چیزی نمی گم چون دوست ندارم هر روز تو خونه قیافت رو ببینم(با داد)
جونگ کوک اومد چته داداش قتل که نکرده پیش ما بوده چاگیا گریه نکن بلند سو غذا درست کنیم
(از این به بعد به جای ا/ت چاگیا می نویسم)
چاگیا:ب..باشه
رفتین با جین و کوکی غذا درست کنید
خیلی عصبانی بودی که یهو دستت بریدی
جونگ کوک دید و برات چسپ زخم زد
که خوب شه
داداش ناتنی:هی حواست رو جمع کن
چاگیا گریه کرد
چاگیا:مگه من چی کارت کردم که باهم بدی من که گناهی نکردم (با گریه و داد)
برادر نا تنی :امد تا بزنتش که جونگ کوک گفت ...‌.....
ادامه پارت بعد
دیدگاه ها (۷)

بچه ها سم آوردم خودم درست می کنم

به خاطر اعضا این کار هارو بکن

چالششش هرکی شرکت کنه ۱۰تا از کلیپاش رو هم لایک می کنم هم کام...

رمان پارت ۵ اسم:عشق مخفیانه جونگ کوک به اعضا گفت که بیان خون...

Part 15

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط