#شعر_طنز یک شبی لیلی دلش آمد به درد

#شعر_طنز یک شبی لیلی دلش آمد به درد
عاشق بیچاره را احضار کرد
گفت : اول یک طبیبی کن خبر
بعد از آن هم آنچه میگویم بخر
داد دستش صورتی بالا بلند
نام اشیائی بر آن بنوشته چند
گفت : باید سکه های ناب ناب
بهرم آری تا غروب افتاب
یک النگوی طلا یک سینه ریز
طوق مروارید و گردنبند نیز
دستبندم از برلیان می خری
با دو گردنبند و سه انگشتری
ساعت بسیار زیبا از طلا
زود بهر من بخر ای ناقلا
دستکش با کیف و کفش وروسری
کن فراهم تا نخوردی تو سری
در سر راهت بخر یک کادیلاک
بهر لب رژ بهر ناخون نیز لاک
عطر پاریس از برایم کن ردیف
مانتوی اعلا به رنگ کفش و کیف
خواهی ارباشم همیشه من زنت
تا ابد گردم و بال گردنت
کاخ در لندن بخر از بهر من
با گل و گلدان استخر و چمن
بابت مهریه ده میلیون دلار
زود کن آماده و آن را بیار😂😍

#فردوس_برین #طنز
دیدگاه ها (۱)

داداش چیزه ببخشید آبجی شما باتوجه به این هیبت باس بری جنگل ب...

‏امین حیایی ﺍز کودکی تا الاﻥ هیچ تغییری نکردﻩ، فقط ۴۸ سالش ش...

برس توالت شوی، ۱,۲۰۶,۰۰۰ تومان!!! اون ١ میلیون رو بدید من با...

ابتکار یک مکانیک نیسان / نصب ایران‌رادیاتور در حمایت از تولی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط