𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗
𝕻𝖆𝖗𝖙 14

روی نیمکت پارک نشسته بود و مردم و تماشا میکرد.
راجب دعواش با تهیونگ فکر می‌کرد.
آیا حرفاش درست بودن؟ که جونگ کوک دنبال بدنشه؟ يا جِین براش ارزش قائل نیست؟

حسابی گیج شده بود که سنگینی وزن شخصی و بوی تند نعنا توجهش و جلب کرد.
وقتی برگشت همون پسر دیشب و دید، هیونجین؟
"تو؟"

هیونجین بهش نگاه کرد، همون چهره بی تفاوت اما برقی از چیزی خاص توی نگاهش
"پس من و یادته."

"چرا یادم بره؟ تو جونمو نجات دادی"
جِین با لحن نرم و بازیگوشی گفت.

هیونجین با چهره بازیگوش دختر و زیبایی موهای خرماییش و فیروزه های طلایی رنگ چشمای توی نور خورشید، لبخندی زد. لبخندی غریب. لبخندی ناشناخته روی لب کسی که انتظارش نمی‌رفت.
دستشو و روی موهای دختر گذاشت و موهاش و بهم ریخت
"خب اینجا چیکار میکنی؟"

جِین لحظه ای اتفاقات براش مرور شد، بعد لبخند محوی زد و گفت
"اومدم هوا بخورم. پاییز این شهر قشنگه."

هیونجین ایستاد جلوی دختر و دستشو دراز کرد
"پس مایلم به قدم زدن دعوتتون کنم؟"
دیدگاه ها (۶)

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗 𝕻𝖆𝖗𝖙 15فضا آروم و صمیمی بود.هردو لبخند ها واقعی بودن...

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗 𝕻𝖆𝖗𝖙 16"فکر کردم من باید این سؤال رو از تو بپرسم. ای...

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗 𝕻𝖆𝖗𝖙 13'صبح روز بعد'از پله پایین اومد و مستقیم با لب...

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗 𝕻𝖆𝖗𝖙 12'پایان فلش بک'"اينجا چیکار میکنی؟ جای منه."جِ...

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗 𝕻𝖆𝖗𝖙 18هیونجین راهش و کج و با نگاهی سردتر از همیشه ا...

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗 𝕻𝖆𝖗𝖙 5'صدای الارم'چشمای عسلیش و باز کرد و تلاش کرد د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط