#بادیگارد_سرد_من

#بادیگارد_سرد_من



پارت ²⁶

ویو لارا ____



یونگی با شنیدن حرف‌هایش، نگاهش پر از تردید و عشق بود. لارا که متوجه آشفتگی او شده بود، به آرامی لبخندی زد....


او به جلو خم شد، صورت یونگی را با دست گرفت و لب‌هایش را به آرامی روی لب‌های او گذاشت...

لحظه‌ای کوتاه، اما پر از احساس. طعم عشق، دلتنگی و آرامشی که در آغوش یکدیگر یافته بودند. یونگی با تعجب و سپس با اشتیاق پاسخ داد. دستش را دور کمر لارا حلقه کرد و او را به خود نزدیک‌تر کشید....

این بوسه، نه تنها بیانگر احساسات ناگفته‌ی یونگی بود، بلکه مهر تأییدی بود بر رابطه‌ای که تازه در حال شکل‌گیری بود. رابطه‌ای که با وجود تمام سختی‌ها و خطرات، نویدبخش عشق و اطمینانی تازه برای هر دو بود.
پس از چند لحظه، لارا به آرامی عقب کشید. چشمانش در چشمان یونگی قفل شده بود.

.

“منم… دوستت دارم، یونگی.” (بابا کصکش تو اومده بودی اینو می خواستی بندازی زندانننننن،الان عاشق شدییییییی🤦‍♀️)


یونگی با صدایی که از شدت احساسات می‌لرزید، پاسخ داد:


“منم… دوستت دارم، لارا.”


در آن لحظه، تمام نگرانی‌ها و ترس‌ها برای لحظه‌ای کنار رفتند. تنها چیزی که باقی مانده بود، عشق و اطمینانی بود که بین آن‌ها شکل گرفته بود.



ادامه دارد....

حمایت کنید و نظر بدین لایک یادتون نره عشقهای منننن🎀🎀

واییییییییی بچه ها اعتراف کردننننننن
دیدگاه ها (۲)

#بادیگارد_سرد_منپارت ²⁷(اخر)ویو لارا ____‌نفس‌ها آرام شد..سک...

همون 1٪...💵💰

#بادیگارد_سرد_منپارت ²⁵ویو لارا ____یونگی لحظه‌ای نگاهی اندا...

#بادیگارد_سرد_منپارت ²⁴ویو لارا ____یونگی با سرعت عمل و دقت،...

get drunk. p2

✨ part ⁷ : تقاصِ ابریشمی ✨ تیغ جراحی هنوز روی پوست جانگ می ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط