یک سرکــــشِ دیوانه را زنجــیر کردم در تَنم

یک سرکــــشِ دیوانه را زنجــیر کردم در تَنم
پوشانده ام هر راز را،چون نقشِ هر پیراهنم

باخنده ای رنگ سراب،باجوهری از خون دل
آرام وبا نقشی عجیب ،از خانه بیرون میزنم

https://t.me/chekamehaibaran
دیدگاه ها (۷)

هیچ میدانی؛که من در قلب خویش،نقشی از عشق تو پنهان داشتم؟فروغ...

من می گویمآدم اگر کسی را دوست داشته باشدباید با صدای بلند بگ...

سلاممم به همگی [ازمایشگاه سرد]♧فصل اول♧ پارت سوم:وارد اتاق م...

تیغ ، روی دستم گذاشتم و کشیدم .دستم سوخت و خون تراوش کرد .با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط