آهسته تر نشست کنار صبوری ام

آهسته تر نشست ، کنارِ صبوری ام
می خواست تا که بشنود از شرحِ دوری ام

گفتم : فراق ، جامه درم کرد وُ بی نشان
- سرگشته تر از آن ، که ندانی ، چجوری ام

خاموش تر ز عکس ِ دلِ قاب ِ آبنوس...
بی رنگیِ سکوت ِ خود از بی حضوری ام

فرقی نمی کند گذرِ تو ، ز چار فصل....
- یا ردّ ِ انتظاریِ یک سالِ نوری ام...!!! کولی ، اگر به چشم ِ تو روزی نیآمدم
- حس کن به کوچه ردّ ِ غریب ِ عبوری ام

ابری به غربت ِ دلِ آواره ام ببار....
- باشد ، ز آسمان ِ نگاهت ، بشوری ام... لیلای من تویی ...به جنونم بکش ، نجیب
" گویا " مخواه برزخِ بی وصلِ حوری ام... #گویا_فیروزکوهی ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ ❣ 💌 💌 💌 💌 💌 💌 💌 💌 💌 💌 💌
دیدگاه ها (۲)

┅✶❤ ✶┅ •❥● ای تن دریایی من ، عشوه ی رویایی من ؛موجب رسوایی م...

❤ ️❤ ️🌹 🌹 ❤ ️❤ ️ ‌ ‌ بوسه یعنی قلب تو از آن منبوسه یعنی تو ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط