خــــــــــدایا…

خــــــــــدایا…
غرورم را شڪستم…
نجابتم ڪہ نشڪست…
شڪست؟
اشڪهایم ریخت…
حیایم ڪہ نریخت…
ریخت؟
گفتم دوســـــ♥تت دارم…
دوستی ڪہ
نخواستم…
خواستم؟
خواستم….
در دلم میخواندمش
میخواستمش…
تا ابد…
هرزگی ڪہ نڪردم…ڪردم؟

چیزے درونم منجمد شد…
او ڪہ ندید…
دید؟
هق هق ها را ڪہ
نشنید…
شنید؟
خواستم بداند و
به حرمت غرور شڪسته
درکم ڪند…
فقط خــــــــــواند….
..فقط دیـــــد…
فقط رفـــــــت
دیدگاه ها (۱)

✘ وقــــتے کــه یــواشـــــکے ✘ ♥ دل یـــکے رو ...

هیچ گـاه فکــر نمی کـردم فاصـله بینمــان آنقــدر زیـاد شـود ...

"کـاش می دانستیﮐﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﺍﺕ...ﺩﻧﯿـاﯼ ﻣـن ﺍﺳﺖ...ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻫﺖ... ﻭﯾﺮ...

بی وقفه...نگرانم ...پاییز که برسدساعت ها را عقب میکشنددلتنگی...

خــــــــــدایا... غرورم را شڪستم...نجابتم ڪہ نشڪست...

خــــــــــدایا...غرورم را شڪستم...نجابتم ڪہ نشڪست... ...

خــــــــــدایا...غرورم را شڪستم...نجابتم ڪہ نشڪست...شڪست؟اش...

خــــــــــدایا...غرورم را شڪستم...نجابتم ڪہ نشڪست... ...

خــــــــــدایا...غرورم را شڪستم...نجابتم ڪہ نشڪست... ...

خــــــــــدایا...غرورم را شڪستم...نجابتم ڪہ نشڪست... ...

خــــــــــدایا...غرورم را شڪستم...نجابتم ڪہ نشڪست... ...

خــــــــــدایا... غرورم را شڪستم...نجابتم ڪہ نشڪست...

خــــــــــدایا…غرورم را شڪستم…نجابتم ڪہ نشڪست…شڪست؟اشڪهایم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط