بسیار به او نزدیکم آنقدر به او نزدیکم که نمی‌تواند خواب م

بسیار به او نزدیکم آنقدر به او نزدیکم که نمی‌تواند خواب مرا ببیند.
او خوابش می‌برد و به زنی که بلیط سفری یک طرفه گرفته است تا منی که در آغوشش خوابیده ام نزدیک‌تر است.
بیچاره من در کالبدِ خویشتن گرفتارم.
به آرامی دستم را از زیر سرش بیرون می‌کشم.
به او خیلی نزدیکم آنقدر که او نمی‌تواند خواب مرا ببیند.
نزدیکم خیلی به او نزدیکم...
دیدگاه ها (۱)

گاهی می‌خندم گاهی گریه می‌کنم... گریه اما بیشتر اتفاق می‌افت...

خُـدایـا، مـگـر نـه ایـنـکه فرمودی:" إنَّ اللّهَ یَـرْزُقُ م...

ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎﯼ ﭘﺮ ﺩﻟﯿﻞ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ. ﻣﺜﻼ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ...

پشت زیباترین لبخند بیشترین رازها نهفته است. زیباترین چشم بیش...

پارت 5

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

Iove and the moonPart26کوک: خب خانم یونا خب ول خرجی کردی یون...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش دوم_می‌نشینم"مامان اون فوق العاده ست باید ...

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

کی منظره پارت مست شدن هان بود!!!

پارت بیست‌و ششم | آسمانِ شبهواپیما در سکوت آرامی پیش می‌رفت....

پارت ۱۹۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط