بسیار به او نزدیکم آنقدر به او نزدیکم که نمیتواند خواب م
بسیار به او نزدیکم آنقدر به او نزدیکم که نمیتواند خواب مرا ببیند.
او خوابش میبرد و به زنی که بلیط سفری یک طرفه گرفته است تا منی که در آغوشش خوابیده ام نزدیکتر است.
بیچاره من در کالبدِ خویشتن گرفتارم.
به آرامی دستم را از زیر سرش بیرون میکشم.
به او خیلی نزدیکم آنقدر که او نمیتواند خواب مرا ببیند.
نزدیکم خیلی به او نزدیکم...
او خوابش میبرد و به زنی که بلیط سفری یک طرفه گرفته است تا منی که در آغوشش خوابیده ام نزدیکتر است.
بیچاره من در کالبدِ خویشتن گرفتارم.
به آرامی دستم را از زیر سرش بیرون میکشم.
به او خیلی نزدیکم آنقدر که او نمیتواند خواب مرا ببیند.
نزدیکم خیلی به او نزدیکم...
- ۵۰۸
- ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط