خانم پرستار اونو کجا میبرید
+خانم پرستار... اونو کجا میبرید؟
(بخش عمل قلب...لطفا همینجا بشینید
+لطفا بهم برگردونیدش.... اون همه چیزمه..
(یه بار گفتم... تلاشمونو میکنیم...
♡هی ..یونگی... امید داشته باش...مثل همون روز هایی که باهم بودید
+هوپی... فعلا فقط دلم میخواد ازش عذرخواهی کنم... اون منو نمیبخشه... خیلی کینه ایه
¤*جیمین*نه... اون اینطور نیست...اون دختر خوبیه
+خوب؟عالیه ... ولی من نمیتونم از دلش دربیارم
حدود ۲ ساعت توی اتاق عمل بودی و همه پزشکا هم بالاسرت تا بتونن به زندگی برت گردونن ... اما.... نمیشد... سخت بود به کسی که ۹۰ درصد ناراحتی قلبی داشت زندگی رو هدیه بدن..اما تو باید قوی تر میبودی...
(آقای مین... یه خبر خوب دادم یه خبر بد... کدوم رو اول بگم؟
+خبر بد رو...
(همسرتون از ۱۶ درصد مشکل قلبی به ۹۰ درصد افزایش داشتن
+ن..نه
(و خبر خوب... همسرتون حالشون خوبه... فقط بابد بیشتر مراقبشون باشید
+آها... بله...الان بهوشن؟
*فعلا نه.. تا فردا صبر کنید
♧*کوک*دیدی که جیهوپ گفت امید داشته باش...
♡اینم از نتیجه امیدت.. زنت حالش خوبه
مگه اون میتونست بخوابه؟ فقط توی راه رو داشت راه میرفت تا به هوش بیای و ازت معذرخواهی کنه...
(آقای مین زنتون بهوش اومده... اما لطفا مراقبش باشید...
+واقعا؟ بله.. حتما
در اتاق استراحت رو باز کرد و دید تو روی تختی و یه لباس صورتی کمرنگ پوشیدی
+سلاممممممم .. . خدمت زن عزیزممممممممم... چطوری بیبییییی؟
چشم غره رفتی و روتو ازش برگردوندی...اومد اون سمت تخت تا ببینتت...روی صندلی نشیت و دستتو گرفت...
+امممم...عزیزم...من باید ازت معذرت خواهی کنم...من... من اون لحظه هیچ چی به مغزم نمیرسید و فقط جنون بود...منو میبخشی؟
دستتو از دستش پس زدی و گوشیتو برداشتی تا آهنگ گوش بدی... هندزفری رو کردی تو گوشت...اما اون هندزفری دوباره از گوشت برداشت... نگاه مرگباری کردی.. اما اون شیطون تر از این حرفا بود...
+خب... بخشیدیم؟
-برو بمیر..
یونگی بغضش گرفت...سعی میکرد قایمش کنه.. اما نمیشد
+من واقعا معذرت میخوام... لطفا... لطفا...لطفا این بازی مسخره
(بخش عمل قلب...لطفا همینجا بشینید
+لطفا بهم برگردونیدش.... اون همه چیزمه..
(یه بار گفتم... تلاشمونو میکنیم...
♡هی ..یونگی... امید داشته باش...مثل همون روز هایی که باهم بودید
+هوپی... فعلا فقط دلم میخواد ازش عذرخواهی کنم... اون منو نمیبخشه... خیلی کینه ایه
¤*جیمین*نه... اون اینطور نیست...اون دختر خوبیه
+خوب؟عالیه ... ولی من نمیتونم از دلش دربیارم
حدود ۲ ساعت توی اتاق عمل بودی و همه پزشکا هم بالاسرت تا بتونن به زندگی برت گردونن ... اما.... نمیشد... سخت بود به کسی که ۹۰ درصد ناراحتی قلبی داشت زندگی رو هدیه بدن..اما تو باید قوی تر میبودی...
(آقای مین... یه خبر خوب دادم یه خبر بد... کدوم رو اول بگم؟
+خبر بد رو...
(همسرتون از ۱۶ درصد مشکل قلبی به ۹۰ درصد افزایش داشتن
+ن..نه
(و خبر خوب... همسرتون حالشون خوبه... فقط بابد بیشتر مراقبشون باشید
+آها... بله...الان بهوشن؟
*فعلا نه.. تا فردا صبر کنید
♧*کوک*دیدی که جیهوپ گفت امید داشته باش...
♡اینم از نتیجه امیدت.. زنت حالش خوبه
مگه اون میتونست بخوابه؟ فقط توی راه رو داشت راه میرفت تا به هوش بیای و ازت معذرخواهی کنه...
(آقای مین زنتون بهوش اومده... اما لطفا مراقبش باشید...
+واقعا؟ بله.. حتما
در اتاق استراحت رو باز کرد و دید تو روی تختی و یه لباس صورتی کمرنگ پوشیدی
+سلاممممممم .. . خدمت زن عزیزممممممممم... چطوری بیبییییی؟
چشم غره رفتی و روتو ازش برگردوندی...اومد اون سمت تخت تا ببینتت...روی صندلی نشیت و دستتو گرفت...
+امممم...عزیزم...من باید ازت معذرت خواهی کنم...من... من اون لحظه هیچ چی به مغزم نمیرسید و فقط جنون بود...منو میبخشی؟
دستتو از دستش پس زدی و گوشیتو برداشتی تا آهنگ گوش بدی... هندزفری رو کردی تو گوشت...اما اون هندزفری دوباره از گوشت برداشت... نگاه مرگباری کردی.. اما اون شیطون تر از این حرفا بود...
+خب... بخشیدیم؟
-برو بمیر..
یونگی بغضش گرفت...سعی میکرد قایمش کنه.. اما نمیشد
+من واقعا معذرت میخوام... لطفا... لطفا...لطفا این بازی مسخره
- ۳۴۳
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط