او از عشق تو خبر داد و بغضم ترکید

او از عشق تو خبر داد و بغضم ترکید
گوشی از دست من افتاد و بغضم ترکید
.
گفتم این حس به خدا دست خودم نیست ولی
از همین ثانیه آزاد. . . و بغضم ترکید
.
قول دادم که من از سهم خودم میگذرم
بروید و دلتان شاد. . . و بغضم ترکید
.
رفت و من ماندم و یک عالمه دلتنگی محض
توی آن وضعیت حاد و بغضم ترکید
.
هر چه کردم پس از آن حادثه دیدم دل من
هیچ غیر از تو (نمی خواد) و بغضم ترکید
.
آمدم زنگ زدم از تو بپرسم که چرا
تو مرا ساده قلمداد. . . و بغضم ترکید
.
بعد از آن سال فقط آه کشیدم شب و روز
تیر و شهریور و مرداد و بغضم ترکید
.
تا دو شب پیش که پیچید توی شهر شما
که فلانی شده داماد و بغضم ترکید !
. #زهرا_شعبانی
دیدگاه ها (۵)

راستش ما سرِ جمعه کلاه میگذاشتیم!و از همان دمِ صبح مینشستیم ...

1/3"ملاقات با مزاحم تلفنی".گنگ بودهمه چیز گنگ بود و رفتنت را...

تو نبودی و به پاهای خدا افتادمدست بی رحم ترین ثانیه ها افتاد...

" فرورفتگی‌های روی دیوار "سرم را از صفحه گوشی‌ بالا می‌گیرم ...

یاندره سانزو

ارباب منPart15لیا:چشمامو اروم باز کردم ح//س سن//گینیه کسی رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط