روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فک

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟
ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم...
دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود،
به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ، چون زیبا نبود،
ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم ،
دوستش کنجکاوانه پرسید : دیگه چرا ؟
ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم !
هیچ کس کامل نیست🌹😃
دیدگاه ها (۱)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁷. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.تهیونگ به تایید س...

KIM V

#داستان_کوتاهروزی دوستی از ملانصرالدین پرسید :ملا ، آیا تا ب...

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ا...

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر #...

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ا...

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ا...

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ا...

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط