فیک سانزو قسمت چهارم

فیک سانزو. قسمت. چهارم

یهو یه دختره به اسم روبی رفت سمت ات و گفت،
روبی: ات تو جناب سانزو رو از کجا میشناسی؟
ات: خ.... خُ.. خب.. آم.. خب
روبی: چیشده زبونتو موش خورده؟*با خنده ی ریز*
نگاه تمام دخترا به ات بود ات نمیتونست جوابی بده پس سرشو انداخت پایین
سانزو وقتی با این صحنه رو به رو شد یه خنده ی ریز همراه اصبانیت زدو گفت
سانزو: اوه... ببخشید یادم رفت بهتون بگم که، ات دیگه دوست دختر منه.
بعد رفت دست ات رو گرفت کلاه کاسکت رو گذاشت رو سر ات و جلوی همه گفت عزیزم احتمالا خیلی خسته ای، نظرت چیه بریم شهربازی تا یخورده یرحال بشی. ات قبول کرد و کم کم داشت از سانزو خوشش میومد و بعد یه لبخند زیبا زد
و همچنان روبی داشت از حسادت منفجر میشد(حقته دختره ی انگل)
و بعد سانزو کمک ات کرد که سوار موتور بشه ولی ات رو گذاشت جلو و خودش پشت ات نشست تا هواسش باشه و بعد راه افتاد و رفتن. همچیز خیلی خوب پیش رفت باهم دیگه رفتن شهربازی سینما بعد رفتن غذا خوردن و قدم زدن همون لحظه بود که ات واقعا عاشق سانزو شد. وقتی رفتن خونه انقدر بهشون خوش گذشته بود که هنوز داشتن میخندیدن و بقیه پشماشون موند و خودشون ریختن. بعد سانزو نگاشون کرد و گفت ها چیه جن دیدین؟
بقیه سری نگاهشونو دزدیدنو گفتن نه نه این چه حرفیه سانزو ات رو برد اتاقش و چراغا رو خاموش کرد تا بخوابه و خودش رفت اتاق خودش.
ات فکر میکرد دیگه هچیز اوکیه پس گرفت خوابید. اما وقتی صبح شد و رفت مدرسه زنگ تفریح یهو.......
دیدگاه ها (۱)

فیک سانزو. قسمت. پنجمصبح که رفت،مدرسه روبی ی و دار و دستش ات...

فیک سانزو. قسمت. ششمات رو کشید و انداخت رو خودش، و بعد حوله ...

مرسی گلبم

فیک سانزو. قسمت. سومرسیدن خونه و همه وقتی ات رو دیدن پشماشون...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟐کوک صورت ات رو بین دستاش گرف...

پارت دوم ازدواج اجباری

فصل دو ( چرا من؟) پارت ۴🗿🎀ات: وایسا وایسا الان ...میخوای پیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط