روز و شبم نامِ تو آید به گوش

روز و شبم نامِ تو آید به گوش
امشب و فردا شب و دیروز و دوش
در همه جامم همه زهری اگر
در همه جان میبرمت جرعه نوش
صبح شود توبه و ترکت کنم
بیش تو را می طلبم شب زِ دوش
گشته شبم تار و شبم گشته روز
روز و شب و جان و جهانم به جوش
با صنمت نرم و روان میروی
با منِ مسکین زِ چه ایی در خروش
دیدگاه ها (۴)

من مستِ تو بودم جان، گفتند شراب است اینمُلکَم زِ تو شد و...

من و دلگفتم که دلا بگذر،زین بلایِ جان سوزشگفتا که بسوزاندم،چ...

یک گل خشکم که لای یک کتابی مانده استمانده ام آیا کتاب کهنه ر...

ساقی امشب را چرا نامهربانی می کنیپس چرا با دیگران هم خوش زبا...

هر بلایی کز تو آید رحمتی است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط