خانه ےقلبم خراب از یکّه تازے هاے توست

خانه ےقلبم خراب از یکّه تازے هاے توست
عشق بازے کن که وقت عشق بازےهاے توست

چشم خون، حال پریشان، قلب غمگین، جان مست
کودکم! دستم پر از اسباب بازے هاے توست

تا دل مشتاق من محتاج عاشق بودن است
دلبرے کردن یکی از بی نیازے هاے توست

قصّه ے شیرین نیفتاده است هرگز اتفاق
هرچه هست اےعشق ازافسانه سازے هاے توست

میهمان خسته اے دارے در آغوشش بگیر
امشب اے آتش، شب مهمان نوازی هاے توست
دیدگاه ها (۲)

برگرد که من تاب دل تنگ ندارمبا حرف بیا حوصله ی جنگ ندارمخیلی...

نمی دانم تو را امشب بِه دِل مهمان کنم یا نه؟همه درد وغم ِخود...

تو صفای روز گاران منینکند روزی دلم را بشکنیتا ترا دارم کنم ش...

کمی هم بغض من باشی تو را بسیار میخواهماگر آن دفعه بخشیدم ولی...

از مسیر آگاهی چی فهمیدی؟اصلا به مسیر معنوی چه دیدگاهی داری؟ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط