میجویمت به نام و نشانی که نیستی

می‌جویمت به نام و نشانی که نیستی
دیرآشنای من، تو همانی، که نیستی...

می‌جویمت به باغ خیال و گمان و وهم
در کوچه‌های دل، به گمانی که نیستی...

شب گرد کوچه‌های خیالم، به جستجو ،
آیم به آن محل و نشانی، که نیستی...

احوال من نپرس، که اقرار می‌کنم
حالم بد است، مثل زمانی که نیستی...

#قیصر_امین‌_پور
#شعر
#عاشقانه
#کوچه_خیال
#شعر_ادبی
#عاشقانه_خاص
#شعر_کوتاه
#آفرینش
دیدگاه ها (۲)

شخصی هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند: «چرا دیر م...

نیمکتی در من هست  که اندوه روی آن می‌نشیند خاطرات را ورق می‌...

إِلَهِی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْکَشَفَ ا...

و زندگی همین بودلبخندی و اشکیفنجان ِ چای ِداغی که در خیال ِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط