صبح از خواب بیدار میشوی
صبح از خواب بیدار میشوی
و صورت نشسته زره جنگ میپوشی و آغاز به جنگیدن میکنی
با لشکرِ غمها ، لشکرِ دلتنگیها
لشکرِ نگرانی های آینده ، لشکرِ خاطرات لشکرِ گذشته ، لشکرِ نیازهای عاطفی ، لشکرِ مادیات
یک روزهایی آدم به خودش میآید و میبیند آنقدر درگیر جنگ بوده که خودش را فراموش کرده است
وسطِ این همه جنگ ،
یک روزبه آینه نگاه میکنیم و بعد خودمان را میبینیم که با بُغض میگوید که ” بي معرفت ، مگر برای من نمیجنگی؟ پس چرا من را نمیبینی؟! چرا من را فراموش میکنی؟!
چرا وسطِ جنگ من را گُم میکنی؟!
چرا اصلاً به من شمشیر میزنی؟ “
یک روزهایی باید زره را از تن در بیاوریم
دستِ خودمان را بگیریم و ببریم گردش،
بی هیچ جنگ و هیاهو.
تولدم_مبارک!
#خاص
و صورت نشسته زره جنگ میپوشی و آغاز به جنگیدن میکنی
با لشکرِ غمها ، لشکرِ دلتنگیها
لشکرِ نگرانی های آینده ، لشکرِ خاطرات لشکرِ گذشته ، لشکرِ نیازهای عاطفی ، لشکرِ مادیات
یک روزهایی آدم به خودش میآید و میبیند آنقدر درگیر جنگ بوده که خودش را فراموش کرده است
وسطِ این همه جنگ ،
یک روزبه آینه نگاه میکنیم و بعد خودمان را میبینیم که با بُغض میگوید که ” بي معرفت ، مگر برای من نمیجنگی؟ پس چرا من را نمیبینی؟! چرا من را فراموش میکنی؟!
چرا وسطِ جنگ من را گُم میکنی؟!
چرا اصلاً به من شمشیر میزنی؟ “
یک روزهایی باید زره را از تن در بیاوریم
دستِ خودمان را بگیریم و ببریم گردش،
بی هیچ جنگ و هیاهو.
تولدم_مبارک!
#خاص
- ۲.۰k
- ۱۹ تیر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط