صبح از خواب بیدار می‌شوی

صبح از خواب بیدار می‌شوی
و صورت نشسته زره جنگ می‌پوشی و آغاز به جنگیدن می‌کنی

با لشکرِ غم‌ها ، لشکرِ دلتنگی‌ها
لشکرِ نگرانی ‌های آینده ، لشکرِ خاطرات لشکرِ گذشته ، لشکرِ نیازهای عاطفی ، لشکرِ مادیات

یک‌ روزهایی آدم به خودش می‌آید و می‌بیند آنقدر درگیر جنگ بوده که خودش را فراموش کرده ‌است

وسطِ این همه جنگ ،
یک روزبه آینه نگاه می‌کنیم و بعد خودمان را می‌بینیم که با بُغض ‌می‌گوید که ” بي معرفت ، مگر برای من نمی‌جنگی؟ پس چرا من را نمی‌بینی؟! چرا من را فراموش می‌کنی؟!
چرا وسطِ جنگ من را گُم می‌کنی؟!
چرا اصلاً به من شمشیر می‌زنی؟ “

یک‌ روزهایی باید زره را از تن در بیاوریم
دستِ خودمان را بگیریم و ببریم گردش،
بی هیچ جنگ و هیاهو.

تولدم_مبارک!
#خاص
دیدگاه ها (۲)

#تولدم مبارک 😁😁😄😄 #لاکچری

𓋜 𝐼𝑑𝑒𝑎زمانی که پیمان‌نامه‌های قدیمی با خونِ اسلاف نوشته شدند...

ا‌𝅥ل𐨆و د𖫲ف᳤تࢪ با︪︩ׄن𐨆𐨆و ری𐨆𐨆ٮٓآꥋ ? یٔـ‌هـ مٰܢܚی𐨆𐨆ج ا︪︩ׄز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط