گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم

گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم
من در آن بیخبری ماندم و تبدار شدم

تب عشق تو بسوزاند حریم دل پرغصه من
چه غریبانه در آن وادی غم نقطه پرگار شدم

رفتم از کوی تو و خنج به رخسار زدم
جامه از بحر جنون کندم و بی عار شدم

نقش رخسار تو را بردم و در دشت فغان
همچو فرهاد به دل ، تیشه بدهکار شدم

آشنایان همه بر زخم دلم خار شدند
گر چه جان داده ، طبیب دل بیمار شدم

من که در بستر بیماری تو جان فکنم
فارغ از خواب ازل گشته و بیدار شدم

دل فرو بستم و بر گیس غمت چنگ زدم
ناوک چشم تو را سرمه خونبار شدم

دردم از هجر خودم بود و غم از دوری یار
لب فرو بسته و استاد در انکار شدم.
ℒℴν e
#فـــــــــــــــــــؤاد.۱۳۹۶/۹/۲۲
لینک.جدید.کانال.عاشقانه.من.در.تلگرام
https://t.me/moonlightyy/AAAAAEUuSeCdhQ_sJTR6_A
دیدگاه ها (۷)

انگشت اشاره ات را بدهمی خواهم روی لب هایم بگذارمتا فریاد نزن...

آهای رفیق:♦ اونقدر آدمها قبل من و تو غصه خوردند، لب پنجره سی...

رویا، خیال، و توهم، این ها را قبول ندارم... تنها چیزی که به ...

اگر کسی احساست را نفهمید؛ مهم نیست. سرت را بالا بگیر و لبخند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط