ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام

ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام
آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام



در میکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلین
ای وای ازین بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام



پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز ره
اما خدا حالم ببین من مهربان گم کرده ام



ای وای ازین غوغای دل از دلبرم هستم خجل
وقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام



نعمت فراوان دادی ام منت به سر بنهادی ام
اما ببین نامردی ام صاحب زمان گم کرده ام



من عبد کوی عشقم و من شاه را گم کرده ام
آقا تو را گم کرده ام مولا تو را گم کرده ام



بنوشتم این نامه چنین با خون دل ای مه جبین
اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام
دیدگاه ها (۱)

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟یک قیامت گریه در راه است...

من آب را وقتی فراهم کرده بودمدل را تهی از ماتم و غم کرده بود...

کم کم غروب واقعه از راه می رسیدیک زن میان دشت، سراسیمه می دو...

آنجا که اشک پای غمت پا گرفت و بعد...بغضی میان سینه من جا گرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط