پارت ۷

پارت ۷


تهیونگ:بی.....بیمارستان هان

نامجون:الان خودمو میرسونم

مکالمه تموم شد

نامجون و اعضا پیش هم بودن و حرفای تهیونگ و نامجون شنیده بودن

جیمین:خو....خودکشی ک...کرده

نامجون:ا...آره الانم باید بریم بیمارستان

اعضا اومدن بیمارستان و تهیونگ رو دیدن که داره گریه میکنه

کوک اومد بغلش نشست و دستشو روی شونش گذاشت
کوک:او...اون نباید این کار رو می‌کرد


تهیونگ:ولی.....اون کرد


بیست مین بعد ا/ت رو آوردن بیرون

تهیونگ و اعضا به سمت دکتر دویدن

تهیونگ:دکتر حا....حالشون خوبه

دکتر:راستش خیلی بد رگشون رو زدن و رگ کاملا پاره شده بود و به سختی وصل کردیم


یونگی:میتونیم ببینیمش

دکتر:آره فقط مواظبش باشید

نامجون:چشم

و دویدن سمت اتاق

تهیونگ در رو باز کرد و با بغض نگاهی به ا/ت کرد و با بغض دوید سمتش و ردی صندلی کنارش نشست

تهیونگ:ببخشید از اینکه مواظبت نبودم.....من متاسفم.....(با گریه)


ادامه پارت بعد
دیدگاه ها (۸)

وای دیشب خواب میدیدم عضو هشتم شدم بعد استف م داداشمه بهم میگ...

وقتی ازت متنفر بود..

پارت ۳اتاق اعضایونگی:پسرا ا/ت رو ندیدین جیهوپ:نه ندیدیمشتهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط