دستهایم را جام کردم و گذاشتم زیر صورتم!

دستهایم را جام کردم و گذاشتم زیر صورتم!
چشمهایم را بستم و تماشایت کردم!
که چطور راه میروی و دل میبری از آفتابگردان ها
بیچاره ها گیج شده بودند تو را حظ ببرند یا خورشید خانم را!
دوستت دارم ها که مثل شراب ریخت توی جام ها...
دست هایم عطر اقاقی گرفت.
آمدم قلم را بردارم...
دوید روی تن سپید کاغذ،
رد پایش را دنبال کردم...
نوشته بود،
دلم برایت تنگ شده؛
راستی...
گفتم دلم برایت تنگ شده؟
دیدگاه ها (۴)

بابابزرگ عزیزم روحت شاد

محبوب دلمعمرم به شمردن روزهای نبودنتگذشتمرداد هم تمام شد و م...

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادمخداحافظ ، ولی هرگز نخواه...

آرزوی دیدارت را دارم...پارت 30[ویو سلین]چند دقیقه فقط روی صن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط