#pain

#pain
#P⁸⁹
#Season²
+ میدونم هیونگ به فدات بره. میدونم که تو گاهی حتی بهتر از ما دو نفر از خودت مراقبت میکنی و بهترین تصمیم ها رو میگیری اما... اما نمیتونستم... برای منم سخت بود که هم از تو مراقبت کنم هم قولم به تهیونگ رو نشکنم. هیونگ فقط نگرانت بود جونگکوک... هنوزم نگرانم... تو برام مهمی که نگرانتم...پس لجبازی نکن و بگو اونجا چه اتفاقی افتاد؟
جونگکوک نفس عمیقی کشید.
_ خودش رو ندیدم اما... چشم هاش رو دیدم هیونگ. اون توی گالریش چشم های هر دومون رو کشیده بود و کنار هم گذاشته بود اون... اون نقاشی اولین بوسمون رو کشیده بود.... هیونگ یعنی ممکنه.... ممکنه که دروغ گفته باشه و پنهانی عاشقم باشه؟.... یعنی میشه؟....
جیمین پسرک دردمند رو در آغوش گرفت. میخواست همه چی رو بگه... به جونگکوک بگه که تهیونگ چرا رفت... بهش بگه که تهیونگ هنوزم دوستش داره.... اما جیمین فقط هیونگ جونگکوک نبود و در قبال قولی که به تهیونگ داده بود هم مسئول بود پس ترجیح داد چیزی نگه.
+ نمیدونم. ممکنه. ممکنه که اونا فقط برای نمایش باشه. سعی کن کمتر بهش فکر کنی. بلند شو بریم دکتر ممکنه بدتر بشی. تب و لرز داری، درسته؟
جونگکوک فقط سرش رو به نشانه آره تکون داد.
+ بلند شو بریم دکتر.
رو به یونگی میکنه.
+ ماشین رو اماده کن الان ما هم میایم.
یونگی سریع به سمت میز میره، سوئیچ ماشین رو برمیداره و به سمت ماشین که بیرون از خونه میره.
جیمین به جونگکوک کمک میکنه بلند بشه و همراهش به سمت بیرون از خونه و ماشین میرن. سوار ماشین میشن و میرن بیمارستان.
توی بیمارستان بهش سرم زدن و تصمیم بر این شد محض احتیاط شب رو اونجا بمونه و صبح بره خونه.
اون شب جونگکوک خوابش نمیبرد و به ماه خیره شده بود اما بعد از گذشت چند ساعت از شدت فکر و خیال و خستگی خوابش برد.
فردا از بیمارستان مرخص شد.
حدود یک ماه از اون قضیه گذشته بود. جونگکوک حتی سعی نمیکرد فراموش کنه.
یک روز یکی از دوستان قدیمی جونگکوک بهش زنگ زد. بعد از حال و احوال و رفع دلتنگی، اون رو به خونه اش دعوت کرد. گفت که خونه اش توی ایتالیا، شهر فلورانس، خیابان فلان، ساختمان فلان، طبقه ی 11،واحد 6. جونگکوک که دو دل بود که آیا باید بره یا نره. اون شهر شهری بود که گالری تهیونگ رو توش دیده بود. توی یک ماه اخیر خیلی سخت کار کرده بود و خب میشد به این سفر به عنوان یک تعطیلات کوتاه نگاه کرد. تصمیم گرفت برای چند روز بره به دیدن دوستش و در همین حین کمی از زیبایی های اون شهر رو ببینه چون دفعه ی قبلی نتونسته بود که جاهای دیدنی شهر رو ببینه.
به جیمین میگه که میخواد بره یک سفر کاری، اما نمیگه کجا. جیمین خیلی اصرار میکنه که تا فرودگاه باهاش بره اما جونگکوک قبول نمیکنه و از جیمین و یونگی همونجا توی خونه خداحافظی میکنه.
_ حواست به هیونگم باشه اخمالو
با شوخی به یونگی میگه.
+ شیطونه میگه بگیرم بزنمش، اگر چیزی بهت نمیگم بخاطر همین هیونگته.
جونگکوک لبخندی میزنه و میره. با تاکسی به سمت فرودگاه میره و در طول مسیر از سئول هم خداحافظی میکنه.





این هم دوتا پارتی که قرار بود دیشب بزارم و نتونستم بزارم. سعی میکنم فردا هم باز دوباره براتون پارت بزارم.
حمایت کنید.
بوس بهتون 😝
دیدگاه ها (۱)

#pain#P⁸⁸#Season²_ داری چیکار میکنی؟ + دارم اولین بوسه امون ...

#pain #P⁸⁷#season²عکسی که همه بهش خیره بودن بر میگرده به یک ...

گل خونی پارت 31تهیونگ  با  عجله رفت توی اتاق که جونگکوک رو ت...

#pain #P⁷⁵#Season²وارد اتاق شد و دید که جونگکوک به هوش اومده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط