چشم مستت چه کند با من بیمار امشب
چشم مستت چه کند با من بیمار امشب
این دل تنگ من و این دل تب دار امشب
آخرای اشک! دل سوخته ام را مددی
که به جز ناله مرا نیست، پرستار امشب
بیش از این مرغ سحر؛ خون به دل ریش مکن
که به کنج قفسم، چون تو گرفتار امشب
سیل اشکم همه دفترچه ایام بشست
نرود نقش تو از پرده پندار امشب
بودم امید؛ که آیی به سرم، سایه مهر!
آفتابی شود از سایه؛ پدیدار امشب
بسته شد هر در امید به هر جا که زدم
چاره جویی کنم از، خانه خمار امشب
این دل تنگ من و این دل تب دار امشب
آخرای اشک! دل سوخته ام را مددی
که به جز ناله مرا نیست، پرستار امشب
بیش از این مرغ سحر؛ خون به دل ریش مکن
که به کنج قفسم، چون تو گرفتار امشب
سیل اشکم همه دفترچه ایام بشست
نرود نقش تو از پرده پندار امشب
بودم امید؛ که آیی به سرم، سایه مهر!
آفتابی شود از سایه؛ پدیدار امشب
بسته شد هر در امید به هر جا که زدم
چاره جویی کنم از، خانه خمار امشب
- ۱.۵k
- ۰۴ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط