‍ .

‍ .




بانو سیمین_بهبهانی

من از شب‌های تاریک ِ بدون ماه می‌ترسم
نه از شیر و پلنگ از این همه روباه می‌ترسم

من از صد دشمن دانای لامذهب نمی‌ترسم
ولی از زاهد ِ بی‌عقل ِ ناآگاه می‌ترسم

پی گم گشته‌ام در چاه ِ نادانی نمی‌گردم
اصولا من نمیدانم چرا از چاه می‌ترسم

اگرچه راه دشوار است و مقصد ناپدید اما
نه از سختی ره ، از سستی همراه می‌ترسم

من از تهدیدهای ضمنی ظالم نمی‌ترسم
من از نفرین یک مظلوم از یک آه می‌ترسم

من از عمامه و تسبیح و تاج و مسند شاهی
اگر افتد به دست آدم خودخواه می‌ترسم

مرا از جنگ رودرروی در میدان گریزی نیست
من از قداره بندان ِ مرید شاه می‌ترسم

نمی‌ترسم ز درگاه خدای مهربان ، اما
ز برخی از طرفداران ِ این درگاه می‌ترسم

چو ( کیوان) بر مدار خویش می‌گردم
ولی از دوستان ِ آب زیر ِ کاه می‌ترسم ...
دیدگاه ها (۲۶)

آمدم بلکه مجال تو نصیبم بشودنفسی شور تو، حال تو، نصیبم بشودت...

حرف‌های ما هنوز ناتمام ....تا نگاه می‌کنی :وقت رفتن استباز ه...

آه چه کنم عجب صفایی داشتیمچه آب و هوایی، عجب روستایی داشتیمچ...

اگر حق با شماست، به خشمگین شدن نیازی نیست؛و اگر حق با شما نی...

من از شب های تاریک بدون ماه می ترسمنه از شیر و پلنگ ، از این...

من از شب ها ی تاریک بدون ماه می ترسمنه از شیر و پلنگ، ازاین ...

من از شب ها ی تاریک بدون ماه می ترسمنه از شیر و پلنگ، ازاین ...

من از شب ها ی تاریک بدون ماه می ترسمنه از شیر و پلنگ، ازاین ...

من از شب ها ی تاریک بدون ماه می ترسمنه از شیر و پلنگ، ازاین ...

من از شب ها ی تاریک بدون ماه می ترسمنه از شیر و پلنگ، ازاین ...

من از شب ها ی تاریک بدون ماه می ترسمنه از شیر و پلنگ، ازاین ...

من از شب ها ی تاریک بدون ماه می ترسمنه از شیر و پلنگ، ازاین ...

من از شب ها ی تاریک بدون ماه می ترسمنه از شیر و پلنگ، ازاین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط