صبح زیبا آمد و چشم شقایق باز شد

صبح زیبا آمد و چشم شقایق باز شد
لاله زلف سرکشش را شانه کرد و ناز شد

شبنم از خورشید عالم تاب، جانی تازه یافت
رفت بالاتر ز جو با ابرها دمساز شد

شاپرک آهسته نبض نرگس رعنا گرفت
ارغوان جامی به چنگ آورد و بس طنّاز شد

صخره با امواج دریا صورتش را خوب شست
کار رستوران دریا با سحر آغاز شد

اردکی از زیر پرها سر درآورد و نشست
چلچله پرپرزنان هم سفره ی صد غاز شد

بوی صبح و زندگی شوری چنین برپا نمود


سلام صبح همگی بخیرو شادی
دیدگاه ها (۲۴)

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺧﯿﺮﻩﺷﻮﻡﺩﻭﺳﺘﺖ...

من دلم هرگز نمی آید که دلگیرت کنم*یا که با خودخواهیم از زندگ...

نفسم، اخم تو غمگین و حزینم بکندبخدا اشک تو در کام زمینم بکند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط