قصه از اینجا شروع شد,,,
قصه از اینجا شروع شد,,,
خیلی عصبانی بود گفت اگه دوسم داری بهم ثابت کن منم گفتم چجوری.؟
تیغ رو برداشت گفت رگتو بزن! منم گفتم مرگ و زندگی دست خداست...
گفت پس دوسم نداری؟!
تیغ رو برداشتم و رگمو زدم وقتی داشتم تو آغوش گرمش جون میدادم آروم گفت:
"اگه دوستم داشتی تنهام نمیذاشتی"
akhe lamasab khodet azam kasti
خیلی عصبانی بود گفت اگه دوسم داری بهم ثابت کن منم گفتم چجوری.؟
تیغ رو برداشت گفت رگتو بزن! منم گفتم مرگ و زندگی دست خداست...
گفت پس دوسم نداری؟!
تیغ رو برداشتم و رگمو زدم وقتی داشتم تو آغوش گرمش جون میدادم آروم گفت:
"اگه دوستم داشتی تنهام نمیذاشتی"
akhe lamasab khodet azam kasti
- ۶.۷k
- ۲۹ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط