برگ زردی با سماجت شاخه را چسبیده بود

برگ زردی با سماجت شاخه را چسبیده بود
دستهای خویش و دامان توام امد بیاد
دیدگاه ها (۲)

﷽#آقای‌من🥀برگ زردی با سماجت شاخه را چسبیده بوددستهای خویش و ...

پاییز، فصلِ رفتن‌هایی‌ست که به سکوت می‌گذرند؛فصلِ برگ‌هایی ک...

پنج شنبه آمد و دل نا آرام میشودیاد آنهایی که روزی شادیزندگی ...

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

مردی که در کنارم بود

🖤 پارت ۳۸ | «صدای پشت در»لانا فوراً برگشت سمت در.— «کی اونجا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ۲۲: رقصِ گیلاس‌هایِ سیاه زیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط