ساده می‌بینم تو را هر شب به رویایی که نیست

ساده می‌بینم تو را هر شب به رویایی که نیست
می‌زنم دیوانه‌وار دل را به دریایی که نیست

می‌نشینی در برم محو نگاهت می‌شوم
بیخیال از غصه و تشویش فردایی که نیست

در کنار جوی آب و سایهٔ آن بید مست
عشق‌بازی می‌کنیم در دشت و صحرایی که نیست

می‌زنم یک جرعه می از ساغر مژگان تو
جسم و روحم مست آن چشم فریبایی که نیست

هر شبم را تا سحر سرگشتهٔ کوی توام
مانده‌ام در حسرت رویای زیبایی که نیست

می‌سپارم دل به دستم می‌نویسم خط به‌خط
از معمای وصالت با الفبایی که نیست

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۰)

باز ساعت در رکب عقربه‌ها به عشق تو باخت!ای چهارصفر دوست داشت...

نفس نفس به هوای تو خو گرفته دلمغزلِ ترانهٔ چشم تو کو؟ گرفته ...

دنیا همه‌اش مال شما شاد بخندیدما چشم از این عالم بی‌قافیه بس...

گم شدم در خود ندانم من کیم یا چیستمقالبم، عقلم، حیاتم، جان گ...

ص ۷۱___می نویسم پریسا سه بار گفت ازاده و تو نشسته ای و به من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط