+منتظرت بودم بیبی

+منتظرت بودم بیبی
_ت..تهی..
+نه..تهیونگ نه ددی
+بگو ببینم تا این وخته شب کجا بودی هاننننن(اخرش رو با داد گفت)
_م..من
با پات زدی به اون جای حساسش(ا/ت جان کرم داری:/) ودر رفتی
+اخخخخخ لعنتییی وایساااا

باتمومه وجودت میدویدی خونه ی خالت از خونه تون دور بود باید تاکسی میگرفتی
_ت.تاکسییی تاکسییسس (یاده هی تاکسی افتادم😂)سوارشدی که تهیونگ رو دیدی داره دمبالت میاد
_برو لطفننن سریع باشششش

ماشین رفت و تهیونگ تورو گم کرد
نفسه راحتی کشیدی که راننده ی تاکسی گفت
●حالت خوبه ؟
_عا بله خوبم،،لطفن برید به..............
●چشم

رسیدی خونه خالت

پارت ۱۶
دیدگاه ها (۲)

اونجا موندی شامنتو خردی و رفتی رو پشته بومشون نشستی داشتی به...

وختی دیدی اونها روی زمین افتادن قلب وایساد،، فورن رفتی پیشون...

بهم خبر دادن که تهیونگ رفته تیمارستان خیلی ناراحت شدم اما از...

×باید با اون الیس دوباره حرف بزنیم _ش..شمارشو بهم داد ×بده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط