عشق عجیب من
عشق عجیب من
پارت نهمون نشههه؟(به روم نیارین حوصله فونت ندارم)
کوک: ادمین گوه خوردممممممممم
بنده: دیگه خوردی.... ا. تتتتت
ا. ت: ببین مظلومیتو ازم نگرفته بودی که گرفتی الان روحیه دخترانمو نگیر
بنده:(بشکن زدن)
ا. ت: بسم اللهههه این چیه درومدههه
بنده: چیزه... پسر شدنت مبارکککک
ا. ت: ادمیننننننننننن
بنده: جوننن اومدم ترکیهههه چه حالی دارم میکنمممممم
کوک: چه ربطی دارههه؟
بنده: ربط داره.... ا. ت
ا. ت: هااا چیههه
بنده: چه کوچیکه
ا. ت: گمشووووووووو.... تروخدا منو دختر کننننن
بنده: اوکیه😂 (بشکن)
ا. ت: اخیشششش
بنده: خب بریم ادامه؟
کوک و ا. ت: بریممم
بنده: یک دو سه اکشننن
ا. ت لبخندی میزنه و سرشو میزاره روی شونه ی کوک
ا. ت: خیلی خوشبویی
کوک: میدونم
ا. ت: یااااا اوپااا
کوک: کیوت...
ا. ت: گگگگ... راستی غذا نخوری مگه نه؟
کوک: اره نخوردم خیلیم گشنمه
ا. ت: واستا
ا. ت میره اشپزخونه... از قبل واسه کوک غذای مورد علاقشو درست کرده بود و فقط الان مونده بود بچینتشون روی میز پس سریع رفت غذارو اورد و بسیارررررررررر با سلیقه(یاععع) چید رو میز(بسم رب شیطان پلیس جلومه😂)
ا. ت: کوکککککککککککککک بیا شاممممممممممممممممممممممممممم
کوک: بسم الله اومدمممم
ا. ت: یاععع مسلمون شدییییی
بنده خیلی اروم: کوک بگو یاح یاح یاح
کوک: به خدا میرینم دهنت ادمین... یاح یاح یاح
ا. تو کوک شامشونو خوردن و رفتن کپیدن(گوشادی)
(فردا)
ویو کوک
از خواب بیدار شدم و رفتم دست و صورتمو شستمو رفتم پایین ا. ت خواب بود و نمیخواستم بیدارش کنم پس یه صبونه سرپایی خوردم و لباسامو عوض کردمو رفتم کمپانی
ار ام: اوو کوک خوبی؟ اشتی کردی؟
کوک: اوم اره
ته: چه خوب...
یک ساعتی بود که داشتیم تمرین میکردیم
ته: پسرا من امروز یکم زود تر میرم هماهنگم
اعضا: اوکیه
ته از کمپانی رفت بیرون و کوک به این حس خوبی نداشت
ته: یعنی چی که ا. ت با برادرشه این منطقی نیست اون باید برای من بود...
بله... ته عاشق ا. ت بود و به کوک حسودی میکرد اما کسی از شغل دوم ته خبری نداشت... جز من یاععععع چیه فک کردین ادامه میدم؟ برو لایک کن بعد تو کامنتاهم بگو پارت بعددد بعدییی تا بزارم یاع
حمایت؟؟
شرط: ۲۵ لایک
پارت نهمون نشههه؟(به روم نیارین حوصله فونت ندارم)
کوک: ادمین گوه خوردممممممممم
بنده: دیگه خوردی.... ا. تتتتت
ا. ت: ببین مظلومیتو ازم نگرفته بودی که گرفتی الان روحیه دخترانمو نگیر
بنده:(بشکن زدن)
ا. ت: بسم اللهههه این چیه درومدههه
بنده: چیزه... پسر شدنت مبارکککک
ا. ت: ادمیننننننننننن
بنده: جوننن اومدم ترکیهههه چه حالی دارم میکنمممممم
کوک: چه ربطی دارههه؟
بنده: ربط داره.... ا. ت
ا. ت: هااا چیههه
بنده: چه کوچیکه
ا. ت: گمشووووووووو.... تروخدا منو دختر کننننن
بنده: اوکیه😂 (بشکن)
ا. ت: اخیشششش
بنده: خب بریم ادامه؟
کوک و ا. ت: بریممم
بنده: یک دو سه اکشننن
ا. ت لبخندی میزنه و سرشو میزاره روی شونه ی کوک
ا. ت: خیلی خوشبویی
کوک: میدونم
ا. ت: یااااا اوپااا
کوک: کیوت...
ا. ت: گگگگ... راستی غذا نخوری مگه نه؟
کوک: اره نخوردم خیلیم گشنمه
ا. ت: واستا
ا. ت میره اشپزخونه... از قبل واسه کوک غذای مورد علاقشو درست کرده بود و فقط الان مونده بود بچینتشون روی میز پس سریع رفت غذارو اورد و بسیارررررررررر با سلیقه(یاععع) چید رو میز(بسم رب شیطان پلیس جلومه😂)
ا. ت: کوکککککککککککککک بیا شاممممممممممممممممممممممممممم
کوک: بسم الله اومدمممم
ا. ت: یاععع مسلمون شدییییی
بنده خیلی اروم: کوک بگو یاح یاح یاح
کوک: به خدا میرینم دهنت ادمین... یاح یاح یاح
ا. تو کوک شامشونو خوردن و رفتن کپیدن(گوشادی)
(فردا)
ویو کوک
از خواب بیدار شدم و رفتم دست و صورتمو شستمو رفتم پایین ا. ت خواب بود و نمیخواستم بیدارش کنم پس یه صبونه سرپایی خوردم و لباسامو عوض کردمو رفتم کمپانی
ار ام: اوو کوک خوبی؟ اشتی کردی؟
کوک: اوم اره
ته: چه خوب...
یک ساعتی بود که داشتیم تمرین میکردیم
ته: پسرا من امروز یکم زود تر میرم هماهنگم
اعضا: اوکیه
ته از کمپانی رفت بیرون و کوک به این حس خوبی نداشت
ته: یعنی چی که ا. ت با برادرشه این منطقی نیست اون باید برای من بود...
بله... ته عاشق ا. ت بود و به کوک حسودی میکرد اما کسی از شغل دوم ته خبری نداشت... جز من یاععععع چیه فک کردین ادامه میدم؟ برو لایک کن بعد تو کامنتاهم بگو پارت بعددد بعدییی تا بزارم یاع
حمایت؟؟
شرط: ۲۵ لایک
- ۱۹.۶k
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط