همیشه چیزی در نگاهِ آخر هست، که در نگاه های دیگر نیست.

همیشه چیزی در نگاهِ آخر هست، که در نگاه های دیگر نیست.
گویی حسی درونی به تو می گوید " این بارِ آخر است که می بینی اش، که می بینم ات"
بوده انسان هایی که رفته و باز آمده اند، اما نگاهشان، نگاهِ آخر بوده است، نگاهِ رفتن.
آمده اند، اما این آمدن، آن حقیقتی نیست که نگاهِ آخرشان به تو می گفته است.


بابک زمانی
رمان : بعد از ابر
دیدگاه ها (۱)

گاهی آن‌قدر به فاصله‌ات تا مقصد نگاه می‌کنی که فراموش می‌کنی...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش دوم_ناگهان دست های کوچکی ...

طبیعت

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت چهارم :حکایت استدلالی از دی...

🖤 پارت ۱۷ | حقیقتی که نباید می‌فهمیدمصدای قدم‌ها در ساختمان ...

عاشقانه های شبنم

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

پیوند خون و اختیارپارت ۶ | حقیقتی که نباید گفته می‌شدصدای با...

dark life = 39

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط