خواب دیدم ما را بُریدند

خواب دیدم ما را بُریدند
و به کارخانه‌ی چوب بری بردند!
آن که عاشق بود پنجره شد ،
آن که بی رحم چوبه‌ی دار ،
از من اما دری ساختند
برای گذشتن...!
#پل_الوآر
دیدگاه ها (۱۱)

از دستهایِ گرمِ تو ...سخن ها خواهم گفتغمِ نان اگر بگذارد ! #...

و جاودانگیرازش را با تو در میان نهاد... #احمد_شاملو

دستانت آشتی استو دوستانی که یاری می‌دهندتا دشمنیاز یادبرده ش...

دارَمَت، خیال استخرابش نکن... #افشین_صالحی

بدنم، دیگر متعلق به من نیست. انگار یک خانه‌ی قدیمی و متروکه ...

«پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ پنجره‌های این خانه رو به تاریکی ب...

when silence became a scream p26

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط