در چشم‌انداز فناوری‌زده امروز، آینده فلسفه چیست؟

در چشم‌انداز فناوری‌زده امروز، آینده فلسفه چیست؟
من به نظرات منسوخی تعلق‌خاطر دارم که می‌گوید فلسفه باید ادامه دهد و بکوشد به پرسش‌های کانت پاسخ دهد؛ پرسش‌هایی، چون چه می‌توانم بدانم؟ چه باید بدانم؟ چه انتظاری می‌توانم داشته باشم؟ چه باید باشد تا انسان باشد؟ با این حال، مطمئن نیستم که فلسفه آنچنان که ما می‌شناسیم آینده‌ای دارد یا نه. هم‌اینک فلسفه روند افزایش تخصص را مانند همه رشته‌ها دنبال می‌کند؛ و این یک خیابان بن‌بست است؛ چرا که فلسفه باید بکوشد که کل را توضیح دهد و با توضیح عقلانی به درک ما از خود و جهان کمک کند.

چه چیز شما را به مارکسیسم علاقه‌مند کرد؟ هنوز چپ‌گرا هستید؟
من ۶۵ سال کار و مبارزه را صرف «اصول چپ» در دانشگاه‌ها و سپهر عمومی کردم. اگر من یک‌چهارم قرن را برای یکپارچگی سیاسی بیشتر اتحادیه اروپا جنگیدم، به خاطر این گمان بود که تنها این سازمانِ قاره‌ای، می‌تواند سرمایه‌داری افسارگسیخته را مهار کند. من هرگز دست از انتقاد از سرمایه‌داری نکشیدم؛ اما آگاهم که تشخیص بی‌تأمل کافی نیست. من از آن دست روشنفکرانی نیستم که بی‌هدف شلیک می‌کنند.

کانت به علاوه هگل به علاوه روشنگری به علاوه مارکسیسم افسون‌زدوده، مساوی است با «هابرماس». درست است؟
اگر بخواهید تلگرافی بگویید بله؛ اما نه بدون اشاره به «دیالکتیک منفی آدورنو» در سال ۱۹۸۶ شما مفهوم سیاسی «میهن‌دوستی اساسنامه‌ای» را ارائه دادید که امروزه در برابر دیگر میهن‌دوستی‌های مبتنی بر سرود و پرچم تقریباً شفابخش به نظر می‌رسد. اما آیا می‌توان گفت: این نوع از میهن‌دوستی، سخت‌یاب‌تر است؟

در سال ۱۹۸۴ برای سخنرانی در کنگره اسپانیا دعوت بودم. پس از آن به یک رستوران قدیمی برای خوردن غذا رفتیم که اگر درست یادم باشد بین کنگره و میدان پوئرتا دل سل، در سمت چپ خیابان قرار داشت. طی مکالمه من و همسرم با میزبانان برجسته‌ام -که بسیاری از آنان سوسیال‌دموکرات‌هایی بودند که در تهیه قانون‌اساسی جدید کشور درگیر بودند- به ما گفتند که در هیأت حاکمه در اعلامیه جمهوری نخست اسپانیا در سال ۱۸۳۷ توطئه‌ای اتفاق افتاد. اما با توجه به آنچه که ما می‌دانستیم، احساس کاملاً متفاوتی داشتیم. «میهن‌دوستی اساسنامه‌ای» نیاز به پیش‌زمینه‌ای مناسب دارد برای اینکه همیشه آگاه باشیم که قانون‌اساسی یک دستاورد ملی است.

خودتان را میهن‌دوست می‌دانید؟
به کشوری، حس میهن‌دوستی دارم که دست‌کم پس از جنگ جهانی دوم، در آن مردمسالاری پایدار و در طی دهه‌های بعد از قطبی‌سازی سیاسی، یک فرهنگ سیاسی لیبرال متولد شده است. این نخستین‌بار است که می‌گویم، اما در این معنا بله، من یک میهن‌دوست آلمانی هستم و همچنین محصولی از فرهنگ آلمانی.

با ورود مهاجران، آیا آلمان هنوز فقط یک فرهنگ دارد؟
من افتخار می‌کنم به فرهنگ‌مان که شامل نسل دوم یا سوم مهاجران ترک، ایرانی و یونانی است که فیلمسازان، روزنامه‌نگاران و شخصیت‌های تلویزیونی و همین‌طور مدیران اجرایی شگفت‌انگیز، پزشکانی چیره‌دست و بهترین نویسندگان، سیاستمداران، نوازندگان و معلمان را می‌آفریند. این نمایشی ملموس از توان و گنجایش فرهنگ ما برای نوزایی است. پوپولیست‌های دست‌راستی پرخاشگرانه مهاجران را پس می‌زنند، اما بدون آنان شکوه این فرهنگ غیرممکن و بی‌معناست.

آیا می‌توانید چیزی در مورد کتاب تازه خود درباره مذهب و قدرت نمادین آن به‌عنوان درمانی برای برخی از بیماری‌های روزگار نوین بگویید؟
با اینکه این کتاب چندان در مورد فلسفه دین نیست، اما امیدوارم که تبارشناسی اندیشه پسامتافیزیکی مبتنی بر استدلال در مورد ایمان و آگاهی، بتواند از فراموشی کارکرد فلسفه برای روشنگری جلوگیری کند؛ فلسفه‌ای که بتدریج در مقابل جبهه علم‌گرایانه تضعیف شده است.
دیدگاه ها (۱)

همه خندیدند، اما او بر روی حرفش جدی بوداین ویدئو مربوط به ۲۴...

یازده سال پیش نتانیاهو در کنگره آمریکا به رهبرشهید انقلاب ام...

🚨 ردپای آمریکا در بحران سئوتاتنها ۱۵ روز پیش از هجوم مهاجران...

🎥 هشدار قیس قریشی درباره خطر لبنانیزه‌شدن طبقه سیاسی و مدیرا...

«زندگی یا حیات آینه‌ای» (Mirror Life) چیست؟ و تهدیدات زیستی...

اونم اینه که علاوه بر اینکه روی تمام محصولاتمون تخفیف می‌ذار...

🇮🇱التماس نتانیاهو برای انتخاب مجددنخست‌وزیر رژیم صهیونیستی ب...

دوباره نانا من که خودم ساختم

زاکانی: کالاهای اساسی را برای دهک‌های پایین جامعه با تخفیف ۵...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط