مـورد داشـتیم پیرمرده با نوه اش اومده بودن خرید...

مـورد داشـتیم پیرمرده با نوه اش اومده بودن خرید...
پسره هی زِر زٍر می كرد.
پیرمرد می گفت: آروم باش فرهاد، آروم باش عزیزم!
جلوی قفسه ی خوراكی ها، پسره خودشو زد زمین و داد و بیداد ..
پیر مرده گفت: آروم فرهاد جان، دیگه چیزی نمونده خرید تموم بشه.
دَم صندوق پسره چرخ دستی رو كشید چنتا از جنسا افتاد رو زمین، پیرمرده باز گفت: فرهاد آروم! تموم شد، دیگه داریم میریم بیرون!
من كف بُر شده بودم.
بیرون رفتم بهش گفتم آقا شما خیلی كارت درسته
این همه اذیتت كرد فقط بهش گفتی فرهاد آروم باش!
پیرمرده با این قیافه :| منو نگاه كرد و گفت:
عزیزم، فرهاد اسم مَنه! اون پدر سگ اسمش سیامكه
دیدگاه ها (۳)

مورد داشتیم ...طرف موقع خواب بجای گوسفند دوست دختراشو میشمره...

دختره میخواست با شاهزاده ی سوار بر اسب سفید ازدواج کنه اما ه...

ﺯﻥ : ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺳﺮﺩﻣﻪﻣﺮﺩ: ﺧﻮﺏ ﭘﺎ ﺷﻮ ﮐﺘﺖ ﺭﻭ ﺑﭙﻮﺵﺯﻥ: ...

تقدیم به بچه های ویسگون

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p10...بعد از کلاس، هر دو از دانشگاه بیرون...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت10ویو اتوارد ...

p2☆فاجعه ای به نام ما☆ویو لونارفتم که اماده بشم اون دوتا اسک...

سرنوشت پارت(۶)

سرنوشت(ویو رایا)وقتی برگشتیم خونه، کیسه‌های خرید رو بردم سمت...

سناریو قفل آبی پارت ۴

پارت ۹۹ادای احترام کرد و خم شد:آه ای جنگجوی دلیر!من در مقابل...

پارت ۳ ویو جیمین حرفاش مثل تیری توی قلبم فرو می‌رفت من اینقد...

دریاچه قو پارت۴۰جیمین پشت به ات خم شد:حالا بیا پشتم که بریم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط