خودم را آویخته‌ام

خودم را آویخته‌ام
از گناهانی که به گردنم می‌افتد!
طناب از گردنم می‌افتد
تو از سرم نمی‌افتی!
لطفن لگد بزن
به چارپایه‌ای که زندگیم
روی آن ایستاده!
این پا و آن پا نکن،
پشت پا بزن
به بختی که هی به خواب می‌رود...
مرگ روی پاهای من می‌ایستد،
وقتی به انتظارش می‌نشینی...

نسترن_وثوقی
دیدگاه ها (۱)

هی تو…نمیدانم نامت را چه بگذارم…مخاطب خاص…تمام زندگی…دلیل نف...

داشتم از علاقه ام میگفتمحرفم را قطع کردگفت من یکی را دوست دا...

هرگز با زنی که نومید گریه می کندنجنگصورتش را نمی بینی؟تمام ب...

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آیدکه ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آی...

نومیدی

«سایه های خونی» part2/،،، میرا:آخخخ..... افتادم روی زمینلبم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط