تو تابستون امسال با اون گرمای خفه کننده اش توی اتوبوس نشس

تو تابستون امسال با اون گرمای خفه کننده اش توی اتوبوس نشسته بودم.
یه دختر کوچولوی 8-9 ساله هم به خاطر نبود جا دور از مامانش نشسته بود رو صندلی ته اتوبوس.
دختر کوچولو روسری اش رو خیلی زیبا با رعایت حجاب همراه چادر عربی سرش کرده بود.
خانوم بدحجابی که پیش دختر کوچولو نشسته بود و خودشو باد میزد با افسوس گفت:
(توی این گرما اینا چیه پوشیدی؟از دست اجبار این مامان باباهای خشک مقدس...تو گرمت نمیشه بچه؟)
همون لحظه اتوبوس ایستاد و باید پیاده میشدیم.
دختر کوچولو گره ی روسری اش رو سفت تر کرد و محکم و با اقتدار گفت:
(چرا گرممه... ولی آتیش جهنم از تابستون امسال خیلی خیلی گرم تره...)
دختر کوچولو پیاده شد و اون خانم بدحجاب سخت به فکر فرو رفت..
دیدگاه ها (۱۳)

خدایـــا چون تو می پسندی من با حجابم...

از پوست میوه ای چنین فهمیدم که هر چیزی برای خویش، پوششی دارد...

حجاب یک تفکر است

حـــجـــاب احترام به حرمت های الهی ست

دو سال گذشته بود.تهیونگ و ات حالا ازدواج کرده بودن و زندگی‌ش...

خواهر محجبه عزیزم، سلام.تابستان امسال هم رو به پایانه و هوا ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_3سوار ماشین شدم با سرعت به س...

پارت چهارم: نقابِ دوستکلاس هنوز پر از همهمه بود که برادرهام ...

.قتل. پارت چهارم

مربی موتور سوار

دوستان خیلی دوستون دارممرسی که منتظرین خب بریمیکم هنتای داره...

پارت اولکامیل مثل همیشه روبروی اینه شکسته اش نشسته بود و و م...

#از_علی_آموز بسم الله العلی الاعلیخواهر محجبه عزیزمتابستان ا...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part یکم فکر و گفت: با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط