دیشب منو تو یه جشن دعوت کردن من رفتم. وقتی وارد شدم همه د

دیشب منو تو یه جشن دعوت کردن من رفتم. وقتی وارد شدم همه داشتن پرتقال میخوردند که من رفتم تو. خلاصه یکی دستشو برید یکی کرد تو شکمش یکی داشت سرشو میبرید خلاصه دیدم تلفات داره زیاد میشه اومدم بیرون از خونه.:)))
دیدگاه ها (۶)

همیشه ساده بودم...ساده سلام کردم...ساده دل دادم...ساده محبت ...

چقدر سخته عاشقشی سعی میکنی با چشمات هر دقیقه بهش بفهمونی ولی...

لبخند درو غکی چرا ؟خوب نیستم . . .مثل قرصی که نیم شب ،بدون آ...

ﺗﻌــﻬـﺪ ﺩﺍﺷﺘــﻦ، ﻗــﺸﻨﮕــﻪ !!ﺣﺘـــﯽ ﺗﻌﻠــﻖ ﺩﺍﺷﺘﻦ !ﺍﯾﻨﮑـﻪ ﺑﺪﻭ...

سلام

رمان دریای عشق پارت ۱۱( جهش زمانی به دیشب ) ویو جونگ کوک جون...

¹⁴سعی کردم بيدار بمونم‌ولی سیاهی ویو جونگکوک___صبح وقتی پا ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط