موضوع : دو نور مقدس
موضوع : دو نور مقدس
از کتاب "شگفتی های مهتاب"
به قلم عارف ربانی، هنرمند و نویسنده صاحبدل
یعقوب قمری شریف آبادی
در ایام نوشتن مطالب باب اول از کتاب «زن طائر فردوس»، به تاریخ هجدهم مهرماه سال ۱۳۷۹، مصادف با شب میلاد فرخنده حضرت علی(ع)، در نمازخانه خصوصی ام پس از عبادت و نیایش سحرگاهی، در اندیشه دو نور مقدس و مطهر علی(ع) و فاطمه(س) در ملأ اعلا بودم که آیا شایستگی آن را دارم تا حقیقت این دو نور قدسی را به طور مطلوب در کتاب روشن نمایم؟
در این هنگام، حالت خلسه ای برای این حقیر پیش آمد و در عالم واقعه، مشاهده کردم که در ظلمت شب، روی زمینی بلند، رو به قبله ایستاده ام و به سوی آسمان نظر می کنم؛ آسمان صاف و پاکیزه ای که مملوّ از تلألؤ ستارگان بود. در این حال که به فکر آن دو نور مقدس بودم، ناگاه چشمانم به طرف قبله افتاد و هلال ماه و ستاره زهره را در کنار یکدیگر دیدم. آنچنان زیبا و منوّر بودند که این حقیر را از فرط جلا و نورانیتشان به حیرت انداختند؛ به طوری که لحظه ای از آن چشم بر نمی داشتم و در این فکر بودم که ای کاش دوربینی در دسترسم بود تا از این صحنه بسیار زیبا و درخشان و منظره شگفت آور، تصویری بردارم؛ چرا که احساس می کردم چنین صحنه دل انگیزی، هرگز تکرار نخواهد شد. در همین اثنا که بدان جلوه های بی همتا و نورانی چشم دوخته بودم، از عالم خلسه به هوش آمدم.
از کتاب "شگفتی های مهتاب"
به قلم عارف ربانی، هنرمند و نویسنده صاحبدل
یعقوب قمری شریف آبادی
در ایام نوشتن مطالب باب اول از کتاب «زن طائر فردوس»، به تاریخ هجدهم مهرماه سال ۱۳۷۹، مصادف با شب میلاد فرخنده حضرت علی(ع)، در نمازخانه خصوصی ام پس از عبادت و نیایش سحرگاهی، در اندیشه دو نور مقدس و مطهر علی(ع) و فاطمه(س) در ملأ اعلا بودم که آیا شایستگی آن را دارم تا حقیقت این دو نور قدسی را به طور مطلوب در کتاب روشن نمایم؟
در این هنگام، حالت خلسه ای برای این حقیر پیش آمد و در عالم واقعه، مشاهده کردم که در ظلمت شب، روی زمینی بلند، رو به قبله ایستاده ام و به سوی آسمان نظر می کنم؛ آسمان صاف و پاکیزه ای که مملوّ از تلألؤ ستارگان بود. در این حال که به فکر آن دو نور مقدس بودم، ناگاه چشمانم به طرف قبله افتاد و هلال ماه و ستاره زهره را در کنار یکدیگر دیدم. آنچنان زیبا و منوّر بودند که این حقیر را از فرط جلا و نورانیتشان به حیرت انداختند؛ به طوری که لحظه ای از آن چشم بر نمی داشتم و در این فکر بودم که ای کاش دوربینی در دسترسم بود تا از این صحنه بسیار زیبا و درخشان و منظره شگفت آور، تصویری بردارم؛ چرا که احساس می کردم چنین صحنه دل انگیزی، هرگز تکرار نخواهد شد. در همین اثنا که بدان جلوه های بی همتا و نورانی چشم دوخته بودم، از عالم خلسه به هوش آمدم.
- ۱.۴k
- ۱۲ دی ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط