بنده گشادم پس برای پارت بعدی تا لایک
بنده گشادم پس برای پارت بعدی ۲۰ تا لایک 🗿
-دیدار غیر منتظره-
کوکو میره طرف رو شل و پل میکنه و میاد پیش ریندو و ا/ت
ریندو : خب دیگه میریم
ا/ت : ما که تازه اومدیممم ؟؟؟
کوکو : نکنه خوشت اومده ؟
ریندو : خیلی بچه دوست داری ؟
ا/ت : چییییی ؟؟؟؟؟ نهههههههه
ریندو : پس میریم دیگه
و بل کلی کل کل میرن عمارت
ا/ت : من میخوام برم بیروننننننن
کوکو : بسته دیگه از بیخ گوشت گذشت
ا/ت : اه حالا هرچی
کاکوچو : ا/ت مایکی کارت داره
ا/ت : یا خدا اون دیگه چی میخواد
ا/ت میره اتاق مایکی و بدون در زدن میره تو
ا/ت : بله مایکی ؟
مایکی :.....حواست باشه اگر بازم بخوای از این کارا بکنی دیگه این دنیا نیستی
ا/ت : خب حالا ببخشید.....کارم داشتین ..ر...ر...رئیس ؟
ا/ت *: باورم نمیشه به یه دوریاکی متحرک گفتم رئیس !*
مایکی : سانزو فردا یه ماموریت داره تو هم باید باهاش بری
ا/ت : چیییییی ؟ با اون پشم...کله صور.....حالا هرچی من با اون کنار نمیاممممممم
مایکی با یه نگاه خالی و سرد به یومی نگاه میکنه
ا/ت : هعی باشه ساعت چند ؟
مایکی : برو خودت باهاش هماهنگ کن .....اتاق بقلیه
ا/ت : باشه
ا/ت میره سمت اتاق کنار مایکی و باز هم همین جوری میره تو
ا/ت : خب پشمک بگو ببینم ماموریت فردا چه جوریه ؟
سانزو : چرا باید بهت بگم ؟
ا/ت : چون مایکی گفت باید باهات بیام
سانزو : ها؟ ( فیوز بچم پرید )
ا/ت : چته چرا اینجوری ای ؟
سانزو : تو فردا با من میایییییییییییییی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مایکی از تو اتاقش
مایکی : واقعا باهم کنار نمیان
اتاق سانزو
ا/ت : آره دیگههههه مگه کری همین دو ثانیه پیش بهت گفتم !
سانزو : اه ....فردا ساعت ۶ حاضری میام دنبالت اونجا ساکتی شلوغ نمیکنی دردسر درست نمیکنی و کلا هر کاری که میکنی رو اونجا نمیکنی ! فهمیدی
ا/ت : من بچم ؟ خودم میدونم چی کار باید بکنم و چی کار نباید بکنم
سانزو : اونجا گند زدی من نمیتونم جمت کنم از الان گفته باشم
ا/ت : کامی _ سامااااا ( خدا) کمکککککککککک
سانزو : فکر نکن منم دوست دارم تو بیای اتفاقا خیلی بدم هم میاد
مایکی اندر ذهنش
مایکی *: شاید بهتر بود با ریندو میفرستادمش با اکن خوب کنار میاد عجیب یا شاید هم .........*
I have a 🪱
چون حمایت ها زیاد شده درخواستی هم مینویسم
فعلا یه خوناشامی باید بنویسم و هیچ ایده ای ندارم 🗿باید خیلی وقت پیش میدادم ولی خب 🗿🗿
-دیدار غیر منتظره-
کوکو میره طرف رو شل و پل میکنه و میاد پیش ریندو و ا/ت
ریندو : خب دیگه میریم
ا/ت : ما که تازه اومدیممم ؟؟؟
کوکو : نکنه خوشت اومده ؟
ریندو : خیلی بچه دوست داری ؟
ا/ت : چییییی ؟؟؟؟؟ نهههههههه
ریندو : پس میریم دیگه
و بل کلی کل کل میرن عمارت
ا/ت : من میخوام برم بیروننننننن
کوکو : بسته دیگه از بیخ گوشت گذشت
ا/ت : اه حالا هرچی
کاکوچو : ا/ت مایکی کارت داره
ا/ت : یا خدا اون دیگه چی میخواد
ا/ت میره اتاق مایکی و بدون در زدن میره تو
ا/ت : بله مایکی ؟
مایکی :.....حواست باشه اگر بازم بخوای از این کارا بکنی دیگه این دنیا نیستی
ا/ت : خب حالا ببخشید.....کارم داشتین ..ر...ر...رئیس ؟
ا/ت *: باورم نمیشه به یه دوریاکی متحرک گفتم رئیس !*
مایکی : سانزو فردا یه ماموریت داره تو هم باید باهاش بری
ا/ت : چیییییی ؟ با اون پشم...کله صور.....حالا هرچی من با اون کنار نمیاممممممم
مایکی با یه نگاه خالی و سرد به یومی نگاه میکنه
ا/ت : هعی باشه ساعت چند ؟
مایکی : برو خودت باهاش هماهنگ کن .....اتاق بقلیه
ا/ت : باشه
ا/ت میره سمت اتاق کنار مایکی و باز هم همین جوری میره تو
ا/ت : خب پشمک بگو ببینم ماموریت فردا چه جوریه ؟
سانزو : چرا باید بهت بگم ؟
ا/ت : چون مایکی گفت باید باهات بیام
سانزو : ها؟ ( فیوز بچم پرید )
ا/ت : چته چرا اینجوری ای ؟
سانزو : تو فردا با من میایییییییییییییی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مایکی از تو اتاقش
مایکی : واقعا باهم کنار نمیان
اتاق سانزو
ا/ت : آره دیگههههه مگه کری همین دو ثانیه پیش بهت گفتم !
سانزو : اه ....فردا ساعت ۶ حاضری میام دنبالت اونجا ساکتی شلوغ نمیکنی دردسر درست نمیکنی و کلا هر کاری که میکنی رو اونجا نمیکنی ! فهمیدی
ا/ت : من بچم ؟ خودم میدونم چی کار باید بکنم و چی کار نباید بکنم
سانزو : اونجا گند زدی من نمیتونم جمت کنم از الان گفته باشم
ا/ت : کامی _ سامااااا ( خدا) کمکککککککککک
سانزو : فکر نکن منم دوست دارم تو بیای اتفاقا خیلی بدم هم میاد
مایکی اندر ذهنش
مایکی *: شاید بهتر بود با ریندو میفرستادمش با اکن خوب کنار میاد عجیب یا شاید هم .........*
I have a 🪱
چون حمایت ها زیاد شده درخواستی هم مینویسم
فعلا یه خوناشامی باید بنویسم و هیچ ایده ای ندارم 🗿باید خیلی وقت پیش میدادم ولی خب 🗿🗿
- ۴۳۵
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط