به گلاب گفتم:چه خوشبویی !

به گلاب گفتم:چه خوشبویی !
گفت : گل بودم
به دست روزگار چیده شدم ،
و در کوره اتش ،
سوختم سوختم سوختم ...
ولی با متانت صبر کردم
کوره خاموش شد
خالص شده بودم
و عزیزتر از پیش !
#خاصترین
دیدگاه ها (۱)

مـراقب بـاش!دسـت روزگـار هلـت مـيدهـد؛ ولـی قـرار نيسـت تو ب...

کـنارم بـاش....خـداونـدا خـداونـدا..... قـرارم بـاش و یـارم ...

مکث کن، نفس بکش، اگر باید گریه کنی اینکارو بکن، ولی هیچ وقت ...

#خاصترین

Part: 31The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط