غمگینم... به اندازه ی پیرزنی که آخرین سربازآمده ازجنگ پسر

غمگینم... به اندازه ی پیرزنی که آخرین سربازآمده ازجنگ پسراونباشد! غمگینم... به اندازه ی پدری که جیب هایش ازسفره خالی تراست! غمگینم... به اندازه ی پرنده ی رهایی که شب اول قفسش است!!!
دیدگاه ها (۳)

آخرین پرنده را هم رها کرده‌ام اما هنوز غمگینم چیزی در این قف...

❌«آینده‌ی پرافتخار یا سفره‌ی خالی»❌رئیس‌جمهور پزشکیان در سخن...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑جیمین مدت زیادی بود خانه نبود.او یکی ...

از دشمنان تا عاشقان

تک پارتی✨«فقط یک خواب بود»دو شب از رفتن همسرش گذشته بود.دو ش...

رمان تهیونگ و جنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط