نقطهضعف
╭────────╮
𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭
╰────────╯
نقطــهضـعـف²⁴
دستشو رها کردم و گفتم:تو همینجا بمون،باید برم ببینم چه خبره
سعی کرد جلومو بگیره اما سریع دویدم.
یه مرد قد بلند که یه کت سیاهِ بلند تنش بود با چند تا بادیگارد روبه روی عمارت ایستاده بود.
سومین تا چشمش افتاد به من ابروهاشو بالا انداخت.
روبه روش ایستادم و گفتم:آقای لی امری داشتید؟
نیشخندی زد و چند قدم بهم نزدیک شد،سر تا پا نگاهی بهم انداخت و گفت:فکر نمیکنم کارِ من به دوشیزه مربوط بشه،من با آقای کیم کار دارم
سرمو تکون دادم و با خونسردی گفتم:وقتی میبینید آقای کیم تشریف ندارن بهتره منتظرشون بمونید نه اینطور سر و صدا کنید
خشمو میشد توی چشماش دید،دندوناشو رو هم فشار داد و گفت:تو کی هستی که به من دستور میدی؟
_اون همسرمه
تهیونگ کنارم ایستاد و روبه سومین گفت:اگه پسر آقای لی نبودی همینجا خاکت میکردم،چطور جرعت میکنی پاتو بزاری توی عمارت من و به همسر من توهین کنی؟
دستاشو مشت کرد و گفت:من اومدم اینجا تا حقمو ازت بگیرم،این حق منه که رئیس اون باند باشم
تهیونگ زیر لب به نشانه تمسخر خنده ای کرد و گفت:اگه میتونستی رئیس باند باشی همون موقعه به نفع تو رای میدادن
و بعد با لحن جدی گفت:همین الان خودت با پای خودت میری بیرون یا میگم به زور بندازنت بیرون.
سومین با نفرت بهش نگاه میکرد،زیر لب چیزی گفت و بعد با همون نفرتی که توی نگاهش بود نگاهی به من انداخت و رفت.
تهیونگ به سمت من چرخید و گفت:کی بهت گفت با این اشغال حرف بزنی؟...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقطه_ضعف#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭
╰────────╯
نقطــهضـعـف²⁴
دستشو رها کردم و گفتم:تو همینجا بمون،باید برم ببینم چه خبره
سعی کرد جلومو بگیره اما سریع دویدم.
یه مرد قد بلند که یه کت سیاهِ بلند تنش بود با چند تا بادیگارد روبه روی عمارت ایستاده بود.
سومین تا چشمش افتاد به من ابروهاشو بالا انداخت.
روبه روش ایستادم و گفتم:آقای لی امری داشتید؟
نیشخندی زد و چند قدم بهم نزدیک شد،سر تا پا نگاهی بهم انداخت و گفت:فکر نمیکنم کارِ من به دوشیزه مربوط بشه،من با آقای کیم کار دارم
سرمو تکون دادم و با خونسردی گفتم:وقتی میبینید آقای کیم تشریف ندارن بهتره منتظرشون بمونید نه اینطور سر و صدا کنید
خشمو میشد توی چشماش دید،دندوناشو رو هم فشار داد و گفت:تو کی هستی که به من دستور میدی؟
_اون همسرمه
تهیونگ کنارم ایستاد و روبه سومین گفت:اگه پسر آقای لی نبودی همینجا خاکت میکردم،چطور جرعت میکنی پاتو بزاری توی عمارت من و به همسر من توهین کنی؟
دستاشو مشت کرد و گفت:من اومدم اینجا تا حقمو ازت بگیرم،این حق منه که رئیس اون باند باشم
تهیونگ زیر لب به نشانه تمسخر خنده ای کرد و گفت:اگه میتونستی رئیس باند باشی همون موقعه به نفع تو رای میدادن
و بعد با لحن جدی گفت:همین الان خودت با پای خودت میری بیرون یا میگم به زور بندازنت بیرون.
سومین با نفرت بهش نگاه میکرد،زیر لب چیزی گفت و بعد با همون نفرتی که توی نگاهش بود نگاهی به من انداخت و رفت.
تهیونگ به سمت من چرخید و گفت:کی بهت گفت با این اشغال حرف بزنی؟...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقطه_ضعف#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
- ۱۰.۹k
- ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط