امروز که درد داشتم... نمیدانم چرا اسم تو را بلند بلند فری

امروز که درد داشتم... نمیدانم چرا اسم تو را بلند بلند فریاد میزدم! مگر نه اینکه آدم ها به وقت اندوهِ واقعی؛ با زبان مادری شان حرف میزنند...؟
تو که زبان مادری ام نیستی...؟
هستی ولی لعنتی! تو زیباترین زبان مادری هستی... که اسمت می تواند تمام نسخه های پزشکم را یکجا بپیچد...!

#حمید_جدیدی
#زامفولیای_من
دیدگاه ها (۲)

برعکس همه‌ی آدما که روزا رو به شبا ترجیح میدن، من همیشه شبا ...

از نظر علم روانشناسی تابش اولین پرتوهای نور صبحگاهی بر آدمیز...

آنقدر از حادثه پُرمکه وقتی به خانه می رسمتلویزیون، لم می دهد...

#تیکه_کتاب#عاشقانهاز تمام شعرهایمتنها" تو " مانده ای،و از تو...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 118・⁠]⁠ᕗ موهام بین دستای و خ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 189♡⁠。⁠)⁩داد زد...

وارث سایه ها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط