مسافر خسته ی من 

مسافر خسته ی من 

بار سفر رو بسته بود 

تو خلـوت آیینه ها 

به انتظار نشسته بـود 

می خواست که از این جا بره 

اما نمی دونست کجـا 

دلش پر از گـلایه بــود 

امــا نمی دونست چــرا 


Shadmehr Aghili
دیدگاه ها (۲)

دفتــر خاطــرات شو رو طاقچـــه جا گذاشت و رفت عکسای یادگــار...

حــالا دیگه تو غربتــش ســـتاره ســـر نمی زنـــه تـــو لحظــ...

میون صد هزار تا حرف تو میلیون ها گل آوازهتمومش گشتمو گشتم نب...

تمام فکر من شده منی که از تو خالی اماگه یه لحظه با کسی ببینم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط