شعر : آتشفشان

شعر : آتشفشان
گوشه‌ی ابرو که با چشمت تبانی می‌کند
این دل خامــوش را آتش فشانــی می‌کند

عاشقت نصف جهــان هستند، اما آخرش
لهجه‌ات آن نصفه را هم اصفهانی می‌کند

چای را بی پولکی خوردن صفـا دارد، اگر
حبه قندی مثل تو شیرین زبانی می‌کند

گاه می‌خواهد قلم در شعر تصویرت کند
عفو کن او را اگر گاهــی جوانی می‌کند

روی زردی دارم اما کس نمی‌داند درست
آنچه با من عطر شالــی ارغوانی می‌کند

عاشق چشمت شدم، فرقی ندارد بعد از این
مهربانــــی مــی‌کند ، نامهربانـــــی مـی‌کند

مــاه من! شعرم زمینی بــود اما آخرش
عشق تو یک روز ما را آسمانی می‌کند
دیدگاه ها (۵)

آسمان می بارد و چشمان من تر می شودعشقبازی با خدا ، کم کم میس...

ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺠﺎﺯﯾﺴﺖ؟ !" ﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺣـــــــﺲ ﻣﯿﮑﻨ...

ای آنکه مرا برده ای از یاد ، کجایی؟بیــگانه شدی ، دست مریزاد...

با حُسین باش و ببین عِشق چه مَعنا دارد یا جُنون چیست و مَجنو...

گوشه‌ی ابرو که با چشمت تبانی می‌کند این دل خامــوش را آتش فش...

گوشه‌ی ابرو که با چشمت تبانی می‌کنداین دل خامــوش را آتش فشا...

گوشه‌ی ابرو که با چشمت تبانی می‌کند این دل خامــوش را آتش فش...

گوشه‌ی ابرو که با چشمت تبانی می‌کنداین دل خامــوش را آتش فشا...

گوشه‌ی ابرو که با چشمت تبانی می‌کنداین دل خاموش را آتش‌فشانی...

گوشه‌ے ابرۅ ڪه با چشمت تبانے می‌ڪنداین دل خامۅش را آتش فشانے...

گوشه ی ابرو که با چشمت تبانی میکنداین دل خاموش را آتشفشانی م...

گوشه‌ی ابرو که با چشمت تبانی می‌کنداین دلِ خاموش را آتش‌فشان...

.گوشه‌ی ابرو که با چشمت تبانی می‌کنداین دل خاموش را آتش فشان...

#چای...👌❤🍀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط