‍ خسته‌ام ،

‍ خسته‌ام ،
خسته ازاین دل که چرا
اینهمه بیتاب است و بیقراری میکند .
خسته ازاین دلتنگی
خسته ازاین بیهوده ماندن در انتظار و نیامدن
خسته ازاین گل که در دل می‌پرورانم
و عطرش نصیب دیگری‌ست
خسته ازاین صبوری و سکوت ِ سرشاراز فریادم
که راه به جایی ندارد
خسته از خود
که در آتشی
بیهوده سوختنم را به نظاره نشسته‌ام
و اما ،
با همهء خستگی‌ام
هنوزهم بر عشق تو عاشقم
و بیشتراز
هر آنچه که
دوست‌داشتنی‌ست ، دوستت‌دارم ...!!
دیدگاه ها (۵)

‍ خسته‌ام ، خسته ازاین دل که چرا اینهمه بیتاب است و بیقراری ...

خسته‌ام ، خسته ازاین دل که چرا اینهمه بیتاب است و بیقراری می...

جز خدا کیست که داند غم شب های علی...💔

غریبه ها نمیشناسم

:)))

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط