پارت ۲۶ 🖤

پارت ۲۶ 🖤

چراغ‌ها خاموش بود و فقط نور گوشی‌ها راهرو رو روشن می‌کرد.

جیمین سریع گفت: — «همه کنار هم بمونید.»

صدای قدم‌های مین‌سو از دور نزدیک می‌شد.

جونگ‌کوک جلوی من و جینا ایستاد. — «هیچ‌کس از اینجا تکون نمی‌خوره.»

ناگهان چراغ‌ها روشن شدند.

اما مین‌سو آنجا نبود.

فقط یک گوشی روی زمین افتاده بود.

جیمین گوشی رو برداشت و ویدیویی روی صفحه پخش شد.

در ویدیو، یکی از افسرهای قدیمی پلیس دیده می‌شد.

جیمین با ناباوری گفت: — «این... رئیس سابق منه.»

تهیونگ گفت: — «پس مین‌سو تنها نبوده.»

جونگ‌کوک با عصبانیت گوشی رو روی میز گذاشت.

— «از اول، همه‌چیز زیر سر اون بوده.»

من پرسیدم: — «پس مین‌سو کجاست؟»

همان لحظه گوشی دوباره روشن شد.

یک پیام آمده بود:

«اگر می‌خواهید مین‌سو را پیدا کنید، به انبار قدیمی بیایید.»

جیمین گفت: — «این یه تله‌ست.»

جونگ‌کوک کت خودش رو پوشید.

— «می‌دونم.»

بعد به من نگاه کرد.

— «ولی این بار هم با هم می‌ریم.» 🖤
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۵ 🖤صدای آژیرها نزدیک‌تر شد. افراد مین‌سو از راهرو فرار...

پارت ۲۴ 🖤استاد به سمت میز رفت و یک پوشه بیرون آورد.— «قبل از...

پارت ۲۲ 🖤جیمین بالاخره قبول کرد و همه با هم از دانشگاه بیرون...

پارت ۱۲ 🖤جیمین سریع جلوی من ایستاد.— «نه. ات با تو جایی نمیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط